گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خود زن عمران که موسی برده بود

دامن اندر چید از آن آشوب و دود

آن زنان قابله در خانه‌ها

بهر جاسوسی فرستاد آن دغا

غمز کردندش که اینجا کودکیست

نامد او میدان که در وهم و شکیست

اندرین کوچه یکی زیبا زنیست

کودکی دارد ولیکن پرفنیست

پس عوانان آمدند او طفل را

در تنور انداخت از امر خدا

وحی آمد سوی زن زان با خبر

که ز اصل آن خلیلست این پسر

عصمت یا نار کونی باردا

لا تکون النار حرا شاردا

زن بوحی انداخت او را در شرر

بر تن موسی نکرد آتش اثر

پس عوانان بی مراد آن سو شدند

باز غمازان کز آن واقف بدند

با عوانان ماجرا بر داشتند

پیش فرعون از برای دانگ چند

کای عوانان باز گردید آن طرف

نیک نیکو بنگرید اندر غرف

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.