گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بر فلک پیدا شد آن استاره‌اش

کوری فرعون و مکر و چاره‌اش

روز شد گفتش که ای عمران برو

واقف آن غلغل و آن بانگ شو

راند عمران جانب میدان و گفت

این چه غلغل بود شاهنشه نخفت

هر منجم سر برهنه جامه‌پاک

همچو اصحاب عزا بوسیده خاک

همچو اصحاب عزا آوازشان

بد گرفته از فغان و سازشان

ریش و مو بر کنده رو بدریدگان

خاک بر سر کرده خون‌پر دیدگان

گفت خیرست این چه آشوبست و حال

بد نشانی می‌دهد منحوس سال

عذر آوردند و گفتند ای امیر

کرد ما را دست تقدیرش اسیر

این همه کردیم و دولت تیره شد

دشمن شه هست گشت و چیره شد

شب ستارهٔ آن پسر آمد عیان

کوری ما بر جبین آسمان

زد ستارهٔ آن پیمبر بر سما

ما ستاره‌بار گشتیم از بکا

با دل خوش شاد عمران وز نفاق

دست بر سر می‌بزد کاه الفراق

کرد عمران خویش پر خشم و ترش

رفت چون دیوانگان بی عقل و هش

خویشتن را اعجمی کرد و براند

گفته‌های بس خشن بر جمع خواند

خویشتن را ترش و غمگین ساخت او

نردهای بازگونه باخت او

گفتشان شاه مرا بفریفتید

از خیانت وز طمع نشکیفتید

سوی میدان شاه را انگیختید

آب روی شاه ما را ریختید

دست بر سینه زدیت اندر ضمان

شاه را ما فارغ آریم از غمان

شاه هم بشنید و گفت ای خاینان

من بر آویزم شما را بی امان

خویش را در مضحکه انداختم

مالها با دشمنان در باختم

تا که امشب جمله اسرائیلیان

دور ماندند از ملاقات زنان

مال رفت و آب رو و کار خام

این بود یاری و افعال کرام

سالها ادرار و خلعت می‌برید

مملکتها را مسلم می‌خورید

رایتان این بود و فرهنگ و نجوم

طبل‌خوارانید و مکارید و شوم

من شما را بر درم و آتش زنم

بینی و گوش و لبانتان بر کنم

من شما را هیزم آتش کنم

عیش رفته بر شما ناخوش کنم

سجده کردند و بگفتند ای خدیو

گر یکی کرت ز ما چربید دیو

سالها دفع بلاها کرده‌ایم

وهم حیران زانچ ماها کرده‌ایم

فوت شد از ما و حملش شد پدید

نطفه‌اش جست و رحم اندر خزید

لیک استغفار این روز ولاد

ما نگه داریم ای شاه و قباد

روز میلادش رصد بندیم ما

تا نگردد فوت و نجهد این قضا

گر نداریم این نگه ما را بکش

ای غلام رای تو افکار و هش

تا بنه مه می‌شمرد او روز روز

تا نپرد تیر حکم خصم‌دوز

بر قضا هر کو شبیخون آورد

سرنگون آید ز خون خود خورد

چون زمین با آسمان خصمی کند

شوره گردد سر ز مرگی بر زند

نقش با نقاش پنجه می‌زند

سبلتان و ریش خود بر می‌کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 232

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.