گنجور

بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

کرد بازرگان تجارت را تمام

باز آمد سوی منزل دوستکام

هر غلامی را بیاورد ارمغان

هر کنیزک را ببخشید او نشان

گفت طوطی ارمغان بنده کو

آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو

گفت نه من خود پشیمانم از آن

دست خود خایان و انگشتان گزان

من چرا پیغام خامی از گزاف

بردم از بی‌دانشی و از نشاف

گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست

چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست

گفت گفتم آن شکایتهای تو

با گروهی طوطیان همتای تو

آن یکی طوطی ز دردت بوی برد

زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد

من پشیمان گشتم این گفتن چه بود

لیک چون گفتم پشیمانی چه سود

نکته‌ای کان جست ناگه از زبان

همچو تیری دان که آن جست از کمان

وا نگردد از ره آن تیر ای پسر

بند باید کرد سیلی را ز سر

چون گذشت از سر جهانی را گرفت

گر جهان ویران کند نبود شگفت

فعل را در غیب اثرها زادنیست

و آن موالیدش بحکم خلق نیست

بی‌شریکی جمله مخلوق خداست

آن موالید ار چه نسبتشان به ماست

زید پرانید تیری سوی عمرو

عمرو را بگرفت تیرش همچو نمر

مدت سالی همی زایید درد

دردها را آفریند حق نه مرد

زید رامی آن دم ار مرد از وجل

دردها می‌زاید آنجا تا اجل

زان موالید وجع چون مرد او

زید را ز اول سبب قتال گو

آن وجعها را بدو منسوب دار

گرچه هست آن جمله صنع کردگار

همچنین کشت و دم و دام و جماع

آن موالیدست حق را مستطاع

اولیا را هست قدرت از اله

تیر جسته باز آرندش ز راه

بسته درهای موالید از سبب

چون پشیمان شد ولی زان دست رب

گفته ناگفته کند از فتح باب

تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب

از همه دلها که آن نکته شنید

آن سخن را کرد محو و ناپدید

گرت برهان باید و حجت مها

بازخوان من آیة او ننسها

آیت انسوکم ذکری بخوان

قدرت نسیان نهادنشان بدان

چون به تذکیر و به نسیان قادرند

بر همه دلهای خلقان قاهرند

چون بنسیان بست او راه نظر

کار نتوان کرد ور باشد هنر

خلتم سخریة اهل السمو

از نبی خوانید تا انسوکم

صاحب ده پادشاه جسمهاست

صاحب دل شاه دلهای شماست

فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شک

پس نباشد مردم الا مردمک

من تمام این نیارم گفت از آن

منع می‌آید ز صاحب مرکزان

چون فراموشی خلق و یادشان

با ویست و او رسد فریادشان

صد هزاران نیک و بد را آن بهی

می‌کند هر شب ز دلهاشان تهی

روز دلها را از آن پر می‌کند

آن صدفها را پر از در می‌کند

آن همه اندیشهٔ پیشانها

می‌شناسند از هدایت خانها

پیشه و فرهنگ تو آید به تو

تا در اسباب بگشاید به تو

پیشهٔ زرگر بهنگر نشد

خوی این خوش‌خو با آن منکر نشد

پیشه‌ها و خلقها همچون جهاز

سوی خصم آیند روز رستخیز

پیشه‌ها و خلقها از بعد خواب

واپس آید هم به خصم خود شتاب

پیشه‌ها و اندیشه‌ها در وقت صبح

هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح

چون کبوترهای پیک از شهرها

سوی شهر خویش آرد بهرها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس نوشته:

کرد بازرگان تجارت را تمام

باز آمد سوی منزل دوستکام

به نظر من بجای دوستکام شادکام باید استفاده شود

پاسخ: متن مطابق نسخ چاپی است.

👆☹

نیکی نوشته:

این بیت لطفا درست شود:
پیشه ی زرگر به آهنگر نشد
خوی این خوش‌خو با آن منکر نشد

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

نیکی نوشته:

این بیت هم لطفا درست شود:
آن همه اندیشه ی پیشان ها
می‌شناسند از هدایت جان ها

پاسخ: در نسخهٔ چاپی در اختیار اینجانب (مطابق نسخهٔ قونیه به کوشش دکتر برزگر خالقی) «خانها» آمده (مطابق متن)، تغییری اعمال نشد.

👆☹

مجید نوشته:

این دو بیت را اصلاح کنید
خلتم سخریة اهل السمو

از نبی خوانید تا انسوکم
………….
زید پرانید تیری سوی عمرو

عمرو را بگرفت تیرش همچو نمر

👆☹

مجید نوشته:

پیشه‌ها و خلقها همچون جهاز

سوی خصم آیند روز رستخیز

بیت بالا هم نیاز به تصحیح دارد

👆☹

ارشاد نوشته:

خذتموا سخریه اهل السموا
درست است

👆☹

رضا نوشته:

زید پرانید تیری سوی عمر
عمر را بگرفت تیرش همچو نمر
(عمر بر وزن ابر)

👆☹

رضا نوشته:

پیشه‌ها و خلقها همچون جهیز
سوی خصم آیند روز رستخیز

👆☹

محمد امین مروتی نوشته:

دخل و تصرف اولیا در عالم اسباب
محمدامین مروتی
Amin-mo.blogfa.com

مولانا ضمن داستان طوطی و بازرگان، از قول بازرگانT خود و زبان خود را نفرین می کند که این چه پیغامی بود که رساندم و موجب هلاک طوطیان شدم. مولانا سخن گفتن و تبعات مهارنشدنی آن را مانند رها شدن بی بازگشت تیر از چلة کمان و جاری شدن سیل می داند:
نکته‌ای کان جست ناگه از زبان همچو تیری دان که آن جست از کمان
وا نگردد از ره آن تیر، ای پسر بند باید کرد سَیلی را ز سر
چون گذشت از سر، جهانی را گرفت گر جهان ویران کند، نبود شگفت
اما از اینجا به بعد وارد یک بحث کلامی در باب جبر و اختیار می شود. مولانا همانند اشاعره معتقد است خالق آثار و تبعات فعل(موالید فعل)، خداست نه بشر، ولی ما در عرف عامه آن هارا به خود نسبت می دهیم:
فعل را در غیب، اثرها زادنی ست و آن موالیدش به حکم خلق نیست
بی‌شریکی، جمله مخلوق خداست آن موالید؛ ار چه نسبت شان به ماست
اما در ادامه و علیرغم اشاعره، در میان افراد بشر، اولیا را استثناء می کند و می گوید ایشان به نیابت از خدا، توان تصرف در خواطر انسان ها را دارند و به عبارتی با این تصرف، انسان های عادی گمان می کنند که تیر رفته، به کمان بازگشته و درهای بستة تبعات یک فعل، دوباره باز شده اند. یعنی اولیاء توابع فعل را بی اثر می کنند یا مشیت خدا را به اذن خدا تغییر می دهند تا به ظاهر درهای مسببات باز و مفتوح بماند و نه سیخ بسوزد نه کباب. یعنی مردم گمان کنند اختیاری در کار است :
اولیا را هست قدرت از اله تیر جسته باز آرندش ز راه
بسته درهای موالید از سبب چون پشیمان شد ولی زان دست رب،
گفته، ناگفته کند از فتحِ باب تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب
از همه دل ها که آن نکته شنید آن سخن را کرد محو و ناپدید
چنان که خدا در قرآن می فرماید آیاتی را نسخ یا به نسیان می سپاریم :
گرت برهان باید و حجت، مها ! بازخوان مِن آیة او˙ نُنسِها
اولیا نیز به نیابت خدا در دل های مردم تصرف می کنند ؛ چنان که در شب، همة خواطر وارده در روز را به فراموشی می سپاریم و در روز بعد، دوباره در عالم مسببات وارد می شویم و افعال را باز به خود نسبت می دهیم:
چون به تذکیر و به نسیان قادرند بر همه دل های خلقان قاهرند
چون به نسیان بست او راهِ نظر کار نتوان کرد، ور باشد هنر
صاحبِ ده، پادشاه جسم هاست صاحب دل، شاه دل های شماست
مولانا می گوید همه چیز به نگاه ما بستگی دارد و عمل، فرع بر نگاه است و اولیاء الهی این قدرت را دارند که در نگاه ما به عالم دخل و تصرف کنند:
فرعِ دید آمد عمل˙ بی‌هیچ شک پس نباشد مردم، الا مردمک
صد هزاران نیک و بد را آن بَهی می‌کند هر شب ز دل هاشان تهی
روز دل ها را از آن پُر می‌کند آن صدف ها را پر از دُر می‌کند
پیشه و فرهنگ تو آید به تو تا درِ اسباب بگشاید به تو
پیشه‌ها و خُلق ها از بعد خواب واپس آید هم به خصم خود شتاب
پیشه‌ها و اندیشه‌ها در وقت صبح هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح
در واقع مولانا می گوید تصرف اولیا در خواطر و خیالات بشر است و فعل در عالم واقع، کماکان فعل خداست. به همین دلیل ما گمان می کنیم فعل، فعل ماست.
پیداست که مولانا در این ابیات، برای توجیه ترکیبی از اشعری گری و تصوف، گرفتار نوعی آسمان ریسمان متکلفانه شده در حالی که می توانست بدون آن که اولیا را تا حد خدا بالا ببرد و بدون آن که خود را به اندیشة جبر و اشعری گری دچار سازد، بگوید عامه مردم به نیابت خدا و به اذن او مختارند و به سبب همین اختیار است که سوال و جواب و بهشت و دوزخ هم ، معنا پیدا می کنند. اما مقامی که اولیاء نزد مولانا دارند، او را به این تناقض گویی ها می کشاند. در فرازهای دیگر مثنوی مولانا بسیار قوی تر از پسِ مسئلة جبر و اختیار بر آمده است. اما از آنجا که این مسئله همیشه ذهن او را درگیر می سازد و به عناوین مختلف در آن ورود می کند. ۱/۱۲/۹۳

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام

بازرگان قصه ما سفر و تجترتش رو بپایان رساند و برگشت بمنزلش

هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان

واسه هرکسی یه سوغاتی وهدیه ای بهمراه داشت و بهر کدوم سوغاتی آورد

گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو

پرنده قصه از بازرگان پرسید پس سوغاتی من کو و هرچیزی که دیدی و شنیدی بازگو کن

گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گزان

بازگان گفت نگو من خودم پشیمونم از رسوندن پیغامت و از ندامت هنوز انگشت به دهان میگزم

من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی‌دانشی و از نشاف

من چرا به حرفت گوش کردم و بیهوده بردم پیغام تورو از روی دیوونگی(نشاف)

گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست
چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست

طوطی در جواب گفت :ای خواجه پشیمونیت از چیه که باعث خشم و رنج تو شده

گفت گفتم آن شکایتهای تو
با گروهی طوطیان همتای تو

من گفتم از گلایه های تو در جمعی از پرندگانی مثل خودت ….

آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد

یکی از طوطی ها تا قصه تورو شنید و از درد ورنج توآگاه شد زهره اش ترکید وافتاد ولرزید وبمرد .

من پشیمان گشتم این گفتن چه بود
لیک چون گفتم پشیمانی چه سود

من از گفتن این پیغام پشیمون شدم که این چه حرفی بود که من زدم ولی بخودم گفتمکه دیگه ئشیمونی سودی نداره

نکته‌ای کان جست ناگه از زبان
همچو تیری دان که آن جست از کمان

حرفی رو که زده شد و از زبون پرید… مثل تیری بدون که ازکمان شلیک شده و کار از کار گذشته

وا نگردد از ره آن تیر ای پسر
بند باید کرد سیلی را ز سر

تیر رها شده برنمیگرده …برای بستن راه سیل باید از ابتدای راه برایش چاره اندیشید و سد ساخت

چون گذشت از سر جهانی را گرفت
گر جهان ویران کند نبود شگفت

وقتیکه حرف مثل اون سیل سرریز بشه میتونه جهانی رو بگیره و خرابی ببار بیاره …جهانی به وسعت دنیای دیگری و خودمون ….

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

فعل را در غیب اثرها زادنیست
و آن موالیدش بحکم خلق نیست

انجام دادن هرکاری توسط ما آثاری در پرده غیب بوجود میاره و این بوجود آمدن(موالید :زاییده شدن) و تاثیر داشتن دست ما نیست و دخالتی دراین نداریم

بی‌شریکی جمله مخلوق خداست
آن موالید ار چه نسبتشان به ماست

انجام و فعل کارها ازان خداست و بدون داشتن شریکی همگی از خدا صادر میشود اگرچه انجام کارها بما نسبت داده میشود … این نوع نگرش بسیار نیکوست که هرچه هست از اوست انکه عاشق است دست یار را در تمام کارهای روزمره میبیند و حتی در کسب و درآمد روزانه خدارا شکر میگوید.. ودر هر اتفاهی خواست اورا میبیند این است تفاوت با معشوق زندگی کردن و یا او را دور دانستن ….

زید پرانید تیری سوی عمرو
عمرو را بگرفت تیرش همچو نمر

مثلا تیری که زید پرانید سوی عمرو مانند پلنگ(نمر) اورا زخمی کرد …. یعنی فعل کار و ثمره آن ازان خالق است …

مدت سالی همی زایید درد
دردها را آفریند حق نه مرد

این درد حاصل از پرتاب تیر مدتی مدید باعث درد کشیدن عمرو میشه ولی آفریننده این دردها خداست نه زید ….

زید رامی آن دم ار مرد از وجل
دردها می‌زاید آنجا تا اجل

زید رامی اگرچه انموقع که تیر را رها کرد از ترس بمیرد(وجل) ولی باعث زاییده شدن دردهای بسیاری در عمرو شده تا لحظه مرگ عمرو با اینکه خودش همون دم شلیک جان داده ولی تاثیر کارش باقی میمونه…پس نتیجه میگیره اینجا دردهای بوجود اومده زایید فعل حق است نه عمل زید چونکه زید دیگر وجود ندارد
زان موالید وجع چون مرد او
زید را ز اول سبب قتال گو

ولی ازون فعل بوجود اومده و (موالید )زاییده شده و درد(وجع:درد) حاصل ازون اگه عمرو بمیره زیدی که ابتدا مسبب شلیک بوده رو قاتل بدون ….

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

آن وجعها را بدو منسوب دار
گرچه هست آن جمله صنع کردگار

اون همه درد رو به او منسوب بدون اگرچه همه چیز در این عالم در ید قدرت الهیست

همچنین کشت و دم و دام و جماع
آن موالیدست حق را مستطاع

هچنین کشاورزی و نفس کشیدن و دامپروری و آمیزش کردن همگی اینها در ید قدرت خداست

اولیا را هست قدرت از اله
تیر جسته باز آرندش ز راه

مردان حق را هست قدرتشان از خدا و حتی آنها میتوانند تیر جسته از کمان را برگردانند … دعای آنان میتواند قضا را برگرداند

بسته درهای موالید از سبب
چون پشیمان شد ولی زان دست رب

خداوند حتی درهای آثارشو و موالیدش رو میبنده وقتی ولی او پشیمون بشه و ناراحت از بودن اون اثر و مولود خدایی ….

گفته ناگفته کند از فتح باب
تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب

آن اولیای خدا از فتح بابیکه (کشف اسرار حقایق ) در سینه خودشون دارند میتونن
حتی حرف گفته را ناگفته کنندتا ازون حرف و کار ایشان نه سیخ بسوزه نه کباب …
ادامه مثنوی

از همه دلها که آن نکته شنید
آن سخن را کرد محو و ناپدید

مردان حق و اولیای خدا حتی میتونن یاد و تاثیر کلام رو از دل و از ضمیر انسانها پاک کنند

گرت برهان باید و حجت مها
بازخوان من آیة او ننسها

آیت انسوکم ذکری بخوان
قدرت نسیان نهادنشان بدان

به نظر می رسد در این زمان کسی از مولانا دلیل و حجت این سخن را خواسته است ولذا مولانا با تاکید بر «مها=سرور» جواب می دهد.
ای سرور، اگر در این مورد بُرهان و حجتی نیاز دازی به آیة اَو نَنسِها رجوع بکن (سوره بقره آیه ۱۰۵)
هر چه از آیات نسخ کنیم یا حُکم آنرا متروک کنیم بهتر از آن بیاوریم و همچنین آیه «آیت اَنسوکُمُ ذکری» را نیز بخوان (سوره مومنون آیه ۱۰۹) در آن وقت شما کافران، آن بندگان خاص مرا تمسخر می کردید و بر خداپرستان ریشخند می زدید. معنای آخرین مصرع این ست که قدرت معنوی اولیاء را دریابید که چگونه دلها را به فرامشی می سپارند.

چون به تذکیر و به نسیان قادرند
بر همه دلهای خلقان قاهرند

چون به نسیان بست او راه نظر
کار نتوان کرد ور باشد هنر
این اولیا و کامل ها چون بر همه دلها چیره هستند و لذا می توانند هم (سخنها را) به یاد مردم بیاورند و یا باعث فراموشی آنها بشوند و چنانکه این انسان کامل بوسیله فراموشی راه فکر و نظر را بر کسی ببندد،
حتی هنرمند هم باشد …عاجز خواهد شد…

صاحب دِه پادشاه جسم هاست
صاحب دل شاه دلهای شماست

فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شک
پس نباشد مردم الا مردمک

کدخدای ده (یعنی حکام زمینی) تنها بر جسم پادشاهی می کند ولی آنکه حکومتش در قلمرو عالم معنا است، پادشاه دلهای شماست.

بیت دوم، تعبیری از این سخن است که «نسبت انسان به خدا، مثل نسبت مَردمک چشم به چشم است که مسئول نگاه کردن است » (از شیخ اکبر ابن عربی)
چون فراموشی خلق و یادشان
با وی است و او رسد فریادشان

صد هزاران نیک و بد را آن بهی
می‌کند هر شب ز دلهاشان تهی

روز دلها را از آن پر می‌کند
آن صدفها را پر از دُر می‌کند

آن همه اندیشه ی پیشان ها
می‌شناسند از هدایت جان ها

پیشه و فرهنگ تو آید به تو
تا در اسباب بگشاید به تو

چون انسان کامل، مسئول ایجاد فراموشی در ضمیر مردم و تعلیم حقایق بر آنهاست، یعنی جانشین خداوند است به فریاد گمگشتگان و سالکان نیز می رسد. بیت های بعدی در تاکید همین نکته است.

پیشه ی زرگر به آهنگر نشد
خوی این خوش‌خو با آن منکر نشد

مثلا: پیشه زرگر ی به پیشه آهنگری تبدیل نمی شود و اخلاق خوب یک فرد به فرد بدخو در نمی آید
یعنی کمالات و نقایص هر کس در خود او جایگزین است.

پیشه‌ها و خُلق ها همچون جِهیز
سوی خصم آیند روز رستخیز

پیشه‌ها و خُلق ها از بعد خواب
واپس آید هم به خصم خود شتاب

پیشه‌ها و اندیشه‌ها در وقت صبح
هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح

و در روز رستاخیز این عادات خوب و بد به هر کس به مثال اسب تندی که به طرف دشمن برگردد به سوی ما می آیند. به عبارت دیگر در روز رستاخیز ما با همان خوی و خلق زمینی برمی خیزیم.

چون کبوترهای پیک از شهرها
سوی شهر خویش آرد بهرها

مانند کبوتران نامه رسان که از شهرهای دیگر به شهر خویش باز می گردند.
مولانا عقیده دارد که روح آدمی پس از مرگ به جهانی دیگر می رود و در آن جهان تمام ناشناخته ها بر او مکشوف می شود و آدمی از این تجسم اعمال در حیرت می فتد چون تا کنون در حجاب نفس زندانی بوده و فاقد بینش است.

👆☹

بابک پرتو نوشته:

دیدن هم ، یک بوی = حس است. شنیدن هم ، یک بوی است . همانگونه که انسان با بینی اش ، می بوید ، و از این بویها ، آبستن می‌شود ، همان‌سان از دیدن (= بینش که نوعی ازبوئیدن است ) ، آبستن می‌شود . به همین علت ، بینش در عرفان ، اهمیت فوق العاده داشت ، چون دیـدن ( وین = نی و دیدن ) ، بوئیدن ( آبستن شدن ، انگیخته شدن به آبستنی ) بود . وای به = نای به= سیمرغ ، که میوزد ، گوهر چیز ها را ، با وزش ، با تلنگر، آبستن می‌سازد و میزایاند .
سیمرغ و بهمن ، با یک تلنگر، با بوئیدن بوی لختی از پر= برگ خود ، با دیدن درخشش یک آتش، با شنیدن یک ناله … فرود میآیند . گوهر خدایان ایران ، تلنگریست. به همین علت ، در آتشکده ها ، یا در نیایش‌گاهها ، عود ( داربو ) و صندل و سپند و … میسوزاندند و میسوزانند . به همین علت، به جن و فرشته ، بوی پرست می‌گویند ، و برای خواندن و احضار پـری (= پریخوانی ) بوی میسوزاندند ( بوی سوز) . بوی سوز، همان مجمر و آتشدان بود .

👆☹

بی نام نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۱۶۴۹
کرد بازرگان تجارت را تمام / باز آمد سوی منزل شادکام
بازرگان تجارت را به پایان رسانید و شاد و شادمان به سوی خانه اش گسیل شد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۰
هر غلامی را بیاورد ارمغان / هر کنیزک را ببخشید او نشان
آن بازرگان طبق وعده ای که داده بود برای غلامانش ارمغانهایی آورد و به هر یک از کنیزانش نیز عطیه ای بخشید .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۱
گفت طوطی : ارمغانِ بنده کو ؟ / آنچه گفتی ، وآنچه دیدی ، بازگو
طوطی به بازرگان گفت : پس ارمغان من کو ؟ هر چه دیدی و هر چه شنیدی برایم تعریف کن .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۲
گفت : نَی من خود پشیمانم از آن / دستِ خود خایان و انگشتان گَزان
بازرگان به طوطی گفت : من از آن پیغامی که به طوطیان هندوستان رساندم . سخت پشیمانم بطوریکه هنوز هم انگشت ندامت به دندان می گزم . [ خایان = در حال جویدن و گاز گرفتن ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۳
من چرا پبغام خامی از گِزاف / بُردم از بی دانشیّ و از نَشاف
که چرا من از سَر نادانی و بی عقلی ، خبری بیوده را رساندم ؟ [ نَشاف = جنون و دیوانگی ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۴
گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست ؟ / چیست آن کین خشم و غم را مقتضی است ؟
طوطی از بازرگان پرسید : ای خواجه پشیمانی تو برای چیست ؟ چه چیزی خشم و اندوه تو را برانگیخته است ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۵
گفت : گفتم آن شکایت هایِ تو / با گروهی طوطیان ، همتای تو
بازرگان جواب داد : آن شکایت های تو را در هندوستان به دسته ای از طوطیان هم نوع تو رساندم .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۶
آن یکی طوطی زِ دَردَت ، بوی برد / زَهره اش بِدرید و لرزید و بِمُرد
یکی از طوطیان همینکه درد و رنج تو را احساس کرد و به مقصود و منظورت پی برد . زهره اش ترکید و لرزید و بر زمین افتاد و مُرد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۷
من پشیمان گشتم این گفتن چه بود ؟ / لیک چون گفتم ، پشیمانی چه سود ؟
البته من از گفتن پیغام تو به طوطیان هندوستان پشیمان شدم . ولی پس از آنکه پیغامت را رساندم و آن حادثه اتفاق افتاد . دیگر پشیمانی چه سودی دارد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۸
نکته ای کآن جَست ناگه از زبان / همچو تیری دان که جَست آن از کمان
در اینجا مولانا منتقل می شود به آفات زبان و لزوم حفظ آن و می گوید : نکته ای که از دهان خارج می شود آن را مانند تیری بدان که از کمان رها می گردد و به پرواز در می آید . [ از اینروست که علمای اخلاق ، زبان را اَضَرُالجَوارِح ( = زیان آورترین عضو بدن ) لقب داده اند ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۵۹
وانگردد از رَه ، آن تیر ای پسر / بَند باید کرد سِیلی را ز سَر
ای پسر معنوی ، آن تیری که از وَتَر کمان خارج می شود . دیگر باز نخواهد گشت . و سِیل را باید از سرچشمه اش بست تا ویرانی نکند .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۰
چون گذشت از سَر ، جهانی را گرفت / گر جهان ویران کند ، نَبوَد شگفت
ولی اگر سِیل از سرچشمۀ آن مسدود نشود . دنیایی را فرا می گیرد و در آن صورت اگر چهان را به کام ویرانی اندر کشد جای هیچگونه شگفتی نیست .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۱
فعل را در غیب ، اثرها زادنی است / و آن مَوالیدش به حُکم خلق نیست
هر فعل و عملی که از آدمی صادر می شود . چه خیر و چه شَر ، در عالم غیب و پشت پرده محسوسات اثرهایی دارد و آن اثرها ، جملگی با مشیّت الهی در عرصه جهان پدید می آید و در اختیار انسان نیست . [ مَوالید ، جمع مولود به معنی فرزندان است . اما در اصطلاح اهل کلام عبارت است از آثار و افعالی که بر فعل دیگر مترتّب باشد . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۶۵ ) ]

– مولانا از اینجا تا بیت ۱۶۶۸ مسئله کلامی تولید را مطرح کرده است . تولید از اصطلاحات معتزلیان است . به عقیده اینان ، افعال یا بی واسطه از انسان صادر می شود که در آن صورت او فاعل مباشر است و یا با واسطه فعل دیگر از او به ظهور می رسد که آن را فاعل بِالتّولید گویند . پس تولید اینجا فعل است به واسطه فعل دیگر ، مانند حرکت دست و حرکت کلید و بازکردن قفل ، که فعل و عمل نخستین بدون واسطه ( = مباشر ) است و عمل های پس از آن که متعاقب آن صورت حصول می پذیرد تولید است . این نظر مبتنی است بر مسئله خَلق اعمال و جبر و اختیار که در توضیحات و شرح ابیات ۱۴۸۰ و ۱۴۹۸ همین دفتر مذکور افتاد . معتزله می گویند : فعل مباشر و تولید ، هر دو مستند به قدرت آدمی است و فرقی میان آنها در استناد به انسان وجود ندارد مگر از آن جهت که یکی بی واسطه و دیگری با واسطه در وجود می آید . اشعریان ، میان اعمال انسان فرقی نمی گذارند و همه آنها را راساََ فعل حق تعالی و به ایجاد وی تصوّر می کنند و اصطلاح تولید را هم بکار نمی برند . زیرا عقیده آنان چنین است که همه کائنات بی واسطه به حق ارتباط دارند و به ارادۀ او حصول می پذیرند . مولانا نیز بر وِفقِ عقیده اشعریان همه افعال را بی واسطه مستند به حق دانسته است .

– توضیحی در آثار اعمال انسان : هر یک از سخنان و اعمال انسان در خودِ او و دیگران انعکاسی بجا می گذارد . بسیاری از آنها ممکن است بدون قصد و التفات صورت گیرد . اما آثار و انعکاس آن بر دیگران قطعی است . عده ای را به موافقت و جمعی را به مخالفت می انگیزد . هر چند گفتار و رفتار آدمی از اَعراض است و به فنا می رود ولی آثار آن ممکن است تا زمانی دراز و حتی ادواری مدید بر جای ماند و نسل به نسل منتقل شود . البته این آثار در حیطه اختیار فاعل آن نیست ولی به هر حال از آثار و نتایج فعل اوست . فعل انسان درست به منزله ریگی است که به برکه ای افکنده می شود و بلافاصله در تکِ آب فرو می نشیند و از نظرها ناپدید می گردد ولی به دنبال آن دوایری زِرِه وار بر سطح آب پدید می آید و مدت ها بر جای می ماند . از اینروست که آدمی باید مواظب کار و گفتار خود باشد و بداند که هر سخنی یا کاری از او به ظهور می رسد نتایجی خوش یا ناخوش به همراه خواهد داشت که آن نتایج از اختیار او بیرون است و نمی تواند بر آن احاطه یابد . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۶۷ )

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۲
بی شریکی ، جمله مخلوقِ خداست / آن مَوالید ، ار چه نِسبَتشان به ماست
آن افعال اگر چه به ما نسبت داده می شود . اما جمله آن افعال بی آنکه کسی در وقوع آن دخیل و شریک باشد مخلوق خداوند است . یعنی همه آثار و افعال ما ، معلول فعل حق است . و اوست که آنها را ایجاد کرده است . اگر چه از یک جهت ، نسبت آن نتایج به ما هم واقعیت دارد زیرا آن افعال از ما صادر شده است .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۳
زید ، پرّانید تیری سوی عَمر / عَمر را بگرفت تیرش ، همچو نَمر
به عنوان مثال ، زید تیری به سوی عَمرو پرتاب می کند . آن تیر همانند پلنگ تیز چنگ ، عَمرو را فرو می گیرد و بر اثر این تیر عَمرو مجروح می شود . [ تمثیل مولانا در باره زید رامی ( زید تیرانداز ) و حدوث آلام و مرگِ عَمرو که تیر خورده است عینا در کتاب الارشاد تالیف امام الحرمین ابوالمعالی عبدالله بن ابی محمد عبدالملک جوینی ( متوفای سال ۴۷۸ هجری ) آمده است . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۶۶ ) . از اینجا به بعد مولانا وارد بحثی کلامی می شود و تمثیل و استنتاج او موافق مشرب اشعریان است که انسان را خالقِ افعالش نمی دانند بلکه کاسبِ آن می دانند اما واصلان حق را از آنرو که مظهر و مجلای اسماء و صفات الهی هستند مختار کامل می شمرد . در اینجاست که مشرب مولانا از مشرب اشعریان نیز جدا می شود . ( نَمر = پلنگ – صورت اصلی آن نَمِر است که به ضرورت قافیه به این صورت آمده ) ( زید و عَمر مطابق با فلان و بهمان است . عَمر را باید به صورت عَمرو نوشت که به ضرورت قافیه واو آن حذف شده است ) ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۴
مدّتی سالی همی زایید درد / دردها را آفریند حق ، نه مَرد
این زخم مدّتها موجب درد و رنج عَمرو می شود . این دردها را حق تعالی پدید آورده است نه انسان .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۵
زیدِ رامی ، آن دَم ار مُرد از وَجَل / دردها می زاید آنجا تا اَجَل
اگر زید تیرانداز در ضمن تیراندازی از ترس جان سپارد . یعنی بیش از آنکه تیر به عَمرو اصابت کند . زید بمیرد و لحظه ای بعد از مرگ زید ، تیر به عَمرو برسد . در این صورت درد و رنجی که از دردهای عَمرو تولید شده . زاده فعل حق است نه عمل زید . زیرا زید دیگر وجود ندارد که منشاء اثری باشد . [ ( رامی = تیرانداز ) ( وَجَل = ترس ) ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۶
ز آن مَوالیدِ وَجَع چون مُرد او / زیدِ رامی زین سبب ، قتّال گو
ولی اگر بر اثر درد و رنجی که بر جان عَمرو وارد آمده ، او بمیرد از آنرو که ابتدا تیر را زید به سوی او افکنده پس قاتل عَمرو همان زید است .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۷
آن وَجَع ها را بدو منسوب دار / گر چه هست آن جمله ، صُنعِ کِردِگار
هر چند همه آن دردها و زخمها ، ساخته قدرت و مشیّت الهی است . ولی چون آن دردها از اصابت تیر زید در جسم و جان عَمرو پدید آمده ، پس باید مسبب آن را خودِ زید بدانیم .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۸
همچنین کَشت و دَم و دام و جِماع / آن مَوالید است حق را مستطاع
افعالی نظیر زراعت و نفس کشیدن و دام گستردن و آمیزش کردن و جز آن ها ، جملگی طبق قدرت و مشیّت الهی پدید آمده اند . [ بنا به قول اشعریان ، اِسنادِ افعال انسان به او ، نسبت کسب است نه خَلق . خدا خالق افعال است و انسان ، کاسب افعال ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۶۹
اولیاء را هست قدرت از اله / تیرِ جَسته ، باز آرندش ز راه
در اینجا گفتار مولانا از صبغۀ کلام اشعریه خارج می شود و مجددا رنگ صوفیانه به خود می گیرد و می گوید : قدرت اولیاءالله از قدرت خدا ناشی شده است . به گونه ای که آنان قادرند که تیرهای رها شده از کمان ها را دوباره به جایگاه خود باز گردانند . [ به اعتقاد صوفیه ، اولیاءالله به جهت فنای در حق ، قدرتی خداگونه دارند و می توانند در نظام هستی به اذن الهی تصرفاتی داشته باشند که آن را ولایت تکوینی یا خَلقِ به همّت گویند . در حقیقت کار ، کارِ خداست منتهی عارفِ واصل ، محل ظهور فعل الله می شود . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۰
بسته درهای مَوالید از سبب / چون پشیمان شد ولی ز آن دستِ رب
اگر ولیِ خدا از ظهور موالید و آثار ، ناخرسند شود با استعانت از قدرت حق ، درِ علل و اسبابی را که موجب ظهور موالید و آثار می شود . خواهد بست .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۱
گفته : ناگفته کند از فتح باب / تا از آن ، نَی سیخ سوزذ ، نَی کباب
آن ولیِ خدا به واسطه فتحِ بابی که برایش حاصل گشته ، گفته را ناگفته می کند . البته به صورتی که نه سیخ بسوزد و نه کباب . [ استاد جعفری نوشته است : زیرا نه اِشکالِ تخلّف معلول از علت لازم می آید و نه نتیجه کار اولیاءالله ، کاری نامعقول به نظر می رسد . ( تفسیر و نقد تحلیل مثنوی ، ج ۱ ، ص ۷۳۱ ) اما توضیح استاد با مبانی اندیشه مولانا در نمی سازد . زیرا او با آنکه به نظام علیت و سببیت عقیده دارد . اما مانند اشاعره تخلف معلول از علت را مجاز می شمرد . مراد از فتح باب ، کرامات و خوارق عاداتی است که به واسطه تجلّیات الهی بر ولی خدا مکشوف شود . ]

– کرامت ، خارق عادتی است که از ولیِ خدا سرزند و معجزه ، خارق عادتی است که از نبی ظاهر شود . مولانا صدور معجزه و کرامت را ممکن می داند . اما معتقد است که آنچه موجب ایمان حقیقی شخص میگردد . رویت خارق عادت نیست بلکه تجانس روحی با ولیّ صاحب دعوت است . خواص اولیاء ، کرامات خود را مخفی می داشتند . چه علاقه به داشتن کرامت را نیز از تسویلات نَفس می دانستند . چنانکه شیخ حسن خَرقانی گوید : هزار منزل است بنده را به خدا . اولین منزل کرامات است . ( تذکِرة الاولیاء در ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی ، ص ۳۵ ) . مولانا برترین کرامت را تبدیل خویِ انسان از بدی به خوبی داند .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۲
از همه دلها که آن نکته شنید / آن سخن را کرد محو و ناپدید
قدرت تصرف ولی خدا به قدری است که او می تواند اثر کلمات و سخنان را از لوح ضمیر مریدان ناپدید سازد . [ ولی خدا با تصرفات روحی خود می تواند وساوس شیطانی را از جان مرید بزداید . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۳
گَرت بُرهان باید و حجّت ، مِها / باز خوان مِن آیةََ اُو نُنسِها
ای بزرگ ، اگر در این مورد به برهان یا حجتی نیاز داری به آیه ۱۰۶ سوره بقره مراجعه و آن را بخوان که می فرماید : « هیچ آیتی را منسوخ نگردانیم و یا به فراموشی نسپاریم مگر آنکه بهتر از آن و یا مانند آن را بیاوریم . آیا نمی دانی که خداوند بر هر چیز تواناست »

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۴
آیت اَنسَوکُمُ ذکری بخوان / قدرتِ نِسیان نهادن شان بِدان
و نیز آیه ۱۱۰ سوره مومنون را بخوان که می فرماید : « آن گاه شما ای کافران ، بندگان برگزیده مرا به سخره گرفتید . تا بدان سبب از یاد من غافل شدید و بر آن بندگان ، ریشخند می زدید » بنگر به قدرت معنوی اولیاءالله که چه سان نقوش وساوس شیطانی را از لوح ضمیر مریدان می زدایند . مولانا از دو آیه اخیر نتیجه می گیرد که قدرت اولیاء مانند قدرت حق تعالی است و دستِ ولیّ کامل ، دستِ خداست .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۵
چون به تذکیر و به نِسیان قادرند / بر همه دل های خَلقان قاهرند
از آنرو که اولیاءالله قادرند که هم مطالب را به یاد مریدان آورند و هم آن را از لوح نفوس آنان بزدایند . پس بر همه دلهای مردم چیره و مسلّط اند . [ ظاهرا منظور مولانا این است که پیر ، قدرت تصرف در باطن مرید را دارد . بدین صورت که می تواند آثار افعال و اقوال را از ضمیر مرید بسترد و صورت ذهنی او را تغییر دهد ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۶
چون به نسیان بَست او راهِ نظر / کار نتوان کرد ، ور باشد هنر
اگر ولی ( انسان کامل ) ، بوسیله فراموشی و نِسیان ، راهِ فکر و نظر را بر کسی فروبندد . آن شخص دیگر نتواند کاری و عملی انجام دهد . گرچه هنرمند و صاحب فضل باشد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۷
خِلتُمُ سُخریِةََ اَهلَ السُمُو / از نُبی بر خوان تا اَنسَوکُمُ
ای هوی پرستان شما پرداختید به ریشخند بزرگان و صاحبان کمال . اینک از قرآن کریم آیه حَتّی اَنسَوکُم ذِکری را تلاوت کن . [ خِلتُم = پنداشتید ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۸
صاحبِ دِه پادشاهِ جسم هاست / صاحبِ دل ، شاهِ دل هایِ شماست
کدخدای دِه ، یعنی آنکه بر ویرانۀ دنیای محسوسات حکومت می کند . تنها بر جسم ها پادشاهی می کند ولی صاحِبِ دل ، یعنی آنکه بر قلمرئ عالم معنا و جهان نامحسوس حکومت می کند . پادشاه کشور دل های شماست .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۷۹
فرعِ دید آمد عمل ، بی هیچ شک / پس نباشد مردم ، الا مردمک
بی گمان همه اعمال فرع بر دید است . یعنی حرکات بدن مطیع چشم است . چشم ابتدا مطلوب را می بیند و بدن به سوی مطلوب می رود . نیز چشم ، مکروه را می بیند و بدن از آن در می آمد . یا هر عملی که از آدمی صدور می یابد متوقف بر نوعی شناخت است . بنابراین انسان در عالم هستی ، به منزله مردمک چشم است . [ حکیم سبزواری گوید : صاحبدل ، انسان کامل است و او به صورت ، خُرد و به سیرت ، کلان است زیرا او سایه خداوند بزرگ است . چون مردمک که مردمی بدان است . چه آدمیت به خدمت انسان کامل است و خدمت و عمل به دید است و دید به مردمک . ( شرح اسرار ، ص ۵۵ )

– اینکه انسان کامل به منزله مردمک است . تعبیری است از ابن عربی که می گوید : « نسبت انسان به حق تعالی ، نسبت مردمک چشم است به چشم که نگاه کردن با آن انجام می شود » ( فصوص الحکم ، شرح خوارزمی ، ج ۱ ، ص ۶۷ )

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۰
من تمام این ، نیارم گفت از آن / منع می آید ز صاحب مرکزان
من نمی توانم احوال و اسرار درون انسان کامل را که به منزله مردمک چشم جهان هستی است . به نحو کامل شرح دهم زیرا آن بزرگانی که مرکز جهان و ثِقل هستی اند . مرا از کشف اسرار باز می دارند چرا که راضی نیستند که همه اسرار آنان مکشوف گردد . [ مراد از صاحب مرکزان ، اولیاءالله و اوتادالله اند که بقای هستی بسته به وجود آنان است . صوفیه آنان را به مَرکَزُ دایِرة الکَون تعبیر کرده اند . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۱
چون فراموشی خلق و یادشان / با وی است و او رسد فریادشان
زیرا انجام فراموشی در ضمیر مردم و تعلیم دادن حقایق به آنان یعنی محو و ثبت خواطر بر عهده ولیّ خداست که خلیفه معنوی اوست و هموست که به فریاد گمگشتگان سلوک می رسد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۲
صد هزاران نیک و بَد را آن بَهی / می کند هر شب ز دلهاشان تهی
ذات پر نور حق تعالی یا انسان کامل که به اوصاف عالیه متصّف است به اذن خدا ، هر شب ، هزاران نوع فکر خوب و بَد و خواطر رحمانی و شیطانی را می زداید و لوح ضمیر آنان را از این نقوش می سترد و دوباره بدان نقوش می آکند . [ بَهی = روشن و زیبا ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۳
روز دل ها را از آن پُر می کند / آن صدف ها را پُر از دُر می کند
و مجددا حق تعالی به گاهِ روز ، دل ها را از آن افکار می آکند و صدف های قلوب را پر از مروارید معارف می سازد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۴
آن همه اندیشۀ پیشانها / می شناسد از هدایت جانها
بوسیله آن همه اندیشه هایی که در دوران گذشته پدید آمده ، آدمی می تواند اگر هدایت الهی شامل حال او شد . جان خود را بشناسد . یعنی علوم و معارفی که از ادوار پیشین ، میراث بشر شده است . در صورتی به خودشناسی انسان کمک می کند که هدایت و عنایت الهی نصیب او شود و الّا همه این علوم ، حجاب اکبر گردد .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۵
پیشه و فرهنگ تو آید به تو / تا درِ اسباب بگشاید به تو
در هنگام بیداری ، کار و دانش تو به سوی تو باز می گردد تا درِ علل و اسباب معیشت را به روی تو باز کنند . یعنی تو به کمک کار و دانش ، معاش خود را تامین می کنی .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۶
پیشه زرگر ، به آهنگر نشد / خویِ آن خوش خو به آن مُنکَر نشد
برای مثال ، پیشه و صنعت زرگر به آهنگر منتقل نمی شود . و نیز اخلاق انسان خوش خُلق به آدم بَد خُلق انتقال نمی یابد . خلاصه کمالات و نواقص هر کس پس از بیداری به خودِ او بتز می گردد نه به دیگری . [ منکَر = زشت و در اینجا به معنی بَد خُلق آمده است ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۷
پیشه ها و خُلق ها همچون جِهیز / سویِ خصم آیند ، روز رستخیز
پیشه ها و صفات هر کس در روز رستاخیز مانند کشتی به سوی صاحب آن باز می گردد . [ جِهیز = به معنی کشتی بزرگ و همچنین لوازم و اسبابی که عروس به خانه داماد می برد ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۸
پیشه ها و خُلق ها از بعدِ خواب / واپس آید هم به خصمِ خود شتاب
پیشه ها و خوی ها ، با شتاب هر چه تمامتر دوباره به سوی صاحبش باز می گردد . یعنی هر کس با همان صفات و ملکاتی که پیش از خوابیدن و یا مردن کسب کرده ، بیدار و یا محشور می شود . [ حاج ملا هادی سبزواری گوید : لفظ خصم در اینجا از باب تغلیب است در مظاهر قهر . چه همه صُوَر ملکوتیه ، ملکات نفس اند که او را می آزارند و با او به مخاصمه می پردازند . ( فصوص الحکم ، شرح خوارزمی ، ج۱ ، ص ۵۶ ) ]

شرح و تفسیر بیت ۱۶۸۹
پیشه ها و اندیشه ها در وقتِ صبح / هم بدانجا شد که بود آن حُسن و قُبح
هنگام صبح ، پیشه یعنی اعمال کسب شده و اندیشه ها و نیات به همان جا می رود که پیش از خواب در آنجا بود . خواه این اعمال و نیات ، بَد باشد و یا خوب .

شرح و تفسیر بیت ۱۶۹۰
چون کبوترهایِ پیک از شهرها / سویِ شهرِ خویش آرد بَهرها
مانند کبوتران نامه رسان که از شهرهای دیگر به شهر خویش باز می گردند و پیغام و خبر می آورند . [ حکمای الهی عقیده داشتند که روح انسانی به وقت خواب ، از تن می گسلد . و به عالم غیب می پیوندد . توضیح کامل در شرح ابیات ۳۸۸ تا ۳۹۱ ]

– مولانا در ابیات اخیر ، حالت خواب را که اکثر حواس از کار فرو می ماند و باز به هنگام بیداری بکار می افتند بر قدرت حق تعالی دلیل می گیرد و به مناسبت آنکه هر جانی با صفات و احوال خود به عالم برین می پیوندد و باز بامدادان با همان صفات و احوال از نقص و کمال و حسن و قبح به تدبیر بدن اشتغال می ورزد . مثلا جان آهنگر به تن زرگر پیوسته نمی شود . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۷۴ ) .

– ابیات اخیر یادآور حشر آدمیان بر اساس نیات و ملکات و اعمال آنان است . مولانا عقیده دارد که روح آدمی پس از مفارغت از این کالبد عنصری به جهانی برین می رود و در آن جهان ، همه نهانی ها بر او مکشوف می آید حتی اسراری که در نهانخانه ضمیر بر خودِ او نیز پوشیده بود . بر او معلوم می گردد . و آدمی در آن روز از این تجسم اعمال و نیات سخت حیرت می کند . زیرا آدمی تا وقتی که در این جهان است در حجابهای مختلف نفسانی مخفی است و دیده ای مستور دارد و چون بدان جهان رخت بربست تیزبین شود و ملکات و صفات رذیله خود را آن طور که هست مشاهده کند . چنانکه در آیه ۲۲ سوره ق آمده است « تو زین پیش از این حقیقت به غفلت اندر بودی . امروز که روز رستاخیز است . پرده از چشم تو برگرفتیم چندانکه تیز بین شدی و نهانی ها را آشکارا دیدی » . ملا صدرا گوید : مردمان به صورت های گوناگون برحسب اعمال و ملکاتشان محشور شوند . ( الشواهد الربوبیة ، اشراق ششم ، ص ۲۸۷ ) . حکیم سبزواری هم گوید : انسان بر حسب باطن چهار نوع از انواع را دارد : فرشته ، شیطان ، درنده و بهیمه . پس به هر یک از این مراتب میل کند باطنش همان می شود . ( الاسماءالحسنی ، فصل ۲۲ از دعای جوشن کبیر )

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط