کنون ای سراینده داستان
ز گفتار دهقان روشن روان
مر این رزمگه ایدر اکنون بدار
سخن گستر از نامور شهریار
که کردش فرانک به بند اندرون
بگویم کنون تا که شد کار چون
جهان جوی هشت ماه در بند ماند
که در دیده جز اشک خونین نراند
بر این هشت مه بود آشوب و جنگ
ز لشکر بدی دشت ناورد تنگ
گهی در سر اندیب و گه در سرند
ز بند جهان جوی مگشاد بند
دلارام گفتا بگردان خویش
که آن زن بما مکر آورد پیش
کنون من هم از مکر کاری کنم
که اندر جهان یادگاری کنم
به مکر و تزویرش آرم بدست
که جز مکر وی را نباید شکست
به آئین بازارگا(نا)ن لباس
بپوشید و شد با هزاران سپاس
چهل اشتر از لعل و در بار کرد
همی نام خود قهر تجار کرد
ز مردان دو صد گرد با خویش برد
شترها به زنجان زنگی سپرد
به سوی سراندیب برداشت راه
از اینگونه آن ماه شد کینه خواه
شبی بود در خیمه آن ماه شاد
که مضراب دیو اندر آمد چو باد
که شاید رباید مه زاد را
به بند آورد سرو آزاد را
شد آگاه از آن دیو آن سیمبر
بزد دست و خنجر کشید از کمر
چو آمد به نزدیک او نره دیو
بزد تیغ بانوی با رای و نیو
بینداخت و بگذاشت او را بتن
ز پیش پری شد نهان اهرمن
سحرگه از آنجای بربست بار
شتر کرد زنجان زنگی قطار
چنین تا که منزل سراندیب شد
جهانی پر از زینت و زیب شد
به دشت سراندیب آمد فرود
بزد خیمه خویش نزدیک رود
صد از نامداران شمشیر زن
که در رزم بودند چون اهرمن
سپرد آن دلاور بزنکی زوش
که بنشین کمین را و بگشای گوش
چو آواز شیپور من بشنوی
نباید که بر جایگه بغنوی
بیا با دلیران خنجر گذار
به نزدیک من درگه کارزار
به شد گرد زنجان و شد در کمین
چنان چونکه بر گور شیر عرین
خبر شد سراندیب یانرا که باز
بیامد یکی خواجه سرفراز
ورا بار یکسر جواهر بود
جواهر شناس است و ماهر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن از داستانی است که به توصیف ماجرای دلاوری و مکر در جنگ میپردازد. در ابتدا، شاعر از گفتار یک دهقان با روحی روشن سخن میگوید و به رزمگاهی اشاره میکند که مردی به نام فرانک در آن به بند درآمده است. هشت ماه در جهان در حال جنگ و آشوب است و همگان به درد و رنج و اشک مینگرند.
شخصیتی به نام دلارام از مکر یک زن صحبت میکند و تصمیم میگیرد خود نیز مکر و تزویر به کار ببرد. او به لباس بازارگران درمیآید و با سپاهی از مردان و شترهای زینتدار به سفر میرود. در ادامه، دو شخصیت دیگر به نامهای نره دیو و سیمبر نقش مهمی ایفا میکنند که در نبردی با یکدیگر مواجه میشوند.
در نهایت، ماجرا به جایی میرسد که دلاوری (احتمالاً قهرمان اصلی) از طرفی، تصمیم میگیرد با گروهی از نامداران در کمین بنشیند و از یک خواجه سرفراز که جواهرشناس و ماهر است، خبری دریافت میکند. کل داستان به تصاویر و ماجراهایی از نبرد، مکر و فریب پرداخته و تنشهای درونی شخصیتها را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: اکنون ای شاعر داستان، از سخنِ دهقان آگاه و روشنفکر بگو.
هوش مصنوعی: اکنون در این میدان جنگ، با دل و جان سخن بگویید و از بزرگی و نام آوری شاه یاد کنید.
هوش مصنوعی: شخصی به نام فرانک در حال محبوس شدن است و به گونهای به دیگران میگوید که اکنون درباره وضعیتش بگویم تا ببینم در این شرایط چه پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: دنیا مانند دریا است که هشت ماه در آن گرفتار شده و تنها چیزی که در چشمش میبیند، اشکهای خونی است.
هوش مصنوعی: در این هشت ماه، درگیری و جنگی در میان نیروها وجود داشت که در دشت ناورد اتفاق افتاد و وضعیت به شدت تنگ و دشوار بود.
هوش مصنوعی: گاهی در اندیشه و فکر و زمانی در عمل و کار، از بند دنیا آزاد شو و به دنبال آزادی بگرد.
هوش مصنوعی: دلارام گفت: خودت را تغییر بده و به طرف دیگر بگرد، چون آن زن نقشهای برای ما کشیده است.
هوش مصنوعی: الان من هم قصد دارم با نیرنگی که میزنم در این دنیا چیزی به یادگار بگذارم.
هوش مصنوعی: به ترفند و حقهاش توجه کن و بدان که فقط با فریب و نیرنگش میتوان او را شکست.
هوش مصنوعی: به شیوهی بازار، لباس بپوشید و پس از آن با هزاران تشکر آماده شوید.
هوش مصنوعی: چهل لعل را مانند اشتر (شتر) در بیرون آورد و نام خود را بر سر زبان تجار انداخت.
هوش مصنوعی: او با دو صد مرد، شترها را به همراه خود برداشت و آنها را به زنجان سپرد.
هوش مصنوعی: به سمت سراندیب حرکت کرد، در حالی که آن ماه به کینهورزی مشغول بود.
هوش مصنوعی: شبی بود در خیمه آنماه شاداب، که ناگهان وزش شدید و ناگهانی بادی مانند دیو به داخل آمد.
هوش مصنوعی: شاید محبوبی، زیبایی چهرهاش را از دیگران بگیرد و زیبایی آزاد را به اسارت درآورد.
هوش مصنوعی: دیو متوجه شد و با خشم، دستش را بالا برد و خنجرش را از کمرش بیرون کشید.
هوش مصنوعی: وقتی نره دیو به نزد او رسید، شمشیرش را به بانوی باهوش و نیو زد.
هوش مصنوعی: او را رها کرد و به زمین انداخت، و پیش او پری ناپدید شد و شیطان از جلو پنهان شد.
هوش مصنوعی: صبح زود، شترها را از آنجا بار زدند و زنجان پر از شترهای سیاه شد.
هوش مصنوعی: زمانی که سراندیب به محل زندگی تبدیل شد، جهانی سرشار از زیبایی و زینت به وجود آمد.
هوش مصنوعی: به دشت سراندیب رسید و چادرش را نزدیک رود برپا کرد.
هوش مصنوعی: صد نفر از جنگجویان معروف و شجاع که در میدان نبرد همچون اهریمن (شیطان) بودند.
هوش مصنوعی: آن دلاور کاری به فردی سپرد و به او گفت که در کمین بنشیند و گوشش را باز نگه دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای شیپور من را شنیدی، نباید بر سر جای خود بایستی.
هوش مصنوعی: بیا با شجاعان و دلیران، با سلاح خود به نزد من بیایید تا در میدان نبرد حاضر شویم.
هوش مصنوعی: به شدت در پی شکار و کمین کرده است، مانند آنچه که بر روی گور یک شیر قوی و بزرگ قرار دارد.
هوش مصنوعی: خبر به سراندیب رسید که یک مرد بزرگوار و برجسته دوباره به وطنش برگشته است.
هوش مصنوعی: او تماماً گرانبها و ارزشمند است و در تشخیص و درک ارزشها مهارت دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.