جهان گشت روشن چو از آفتاب
یکی کوه دید آن شه کامیاب
چو آمد بدان دامن کوهسار
پر از گرد و خوی رخ ز بس گرد راه
تن نامدارش دو جا خسته بود
ز دشمن بدان خستگی رسته بود
فرود آمد از باره شاه دلیر
رخش بد رزیر از برای زریر
همی با فلک ناله آغاز کرد
کمربند شاهیش را باز کرد
کجا خستگی بود در دست شاه
زمانی بدانجای بنشست شاه
به چرخ آن زمان گفت کای گوژپشت
چنین خود چرائی به شاهان درشت
کنون تخت گوهر نگارم کجاست
همان یاره و گوشوارم کجاست
کجا باره و زین زرین من
کجا رسم و کردار و آئین من
زریر جوان من اکنون کجاست
گمانم که آن دردم اژدهاست
چه مایه بلا برمن آورد بخت
ز غم کرد روی مرا زرد سخت
مرا نام و ناموس بر باد شد
غمین دوست، دشمن ز من شاد شد
بدین ناله لهراسپ در خواب شد
که پیدا از آن دشت طهماسپ شد
چنان دید در خواب آن شهریار
که بودی برافراز کشتی سوار
یکی باد برخاست از بحر تیز
شد از باد کشتی همه ریزه ریز
به آب اندرون شاه افتاد پست
بهر سوی می زد همی پا و دست
که ناگه یکی ابر آمد پدید
ربودش ز دریا برون آورید
چو آن دید از بیم بیدار شد
که دشت از سواران شب تار شد
همی ناله نایش آمد بگوش
در و دشت بودی ز لشکر بجوش
چو زآن گونه آن گرد لهراسپ دید
سر رایت گرد طهماسپ دید
جهانجو کمر کینه را کرد تنگ
که ترکان رسیدند در دشت جنگ
جهان جو پیاده بدامان کوه
بیامد گرفتند گردش گروه
شهنشاه چرخش بزد برنهاد
به تیر اندر آمد بکردار باد
بهر تیر که افکندی آن شهریار
ز بالا بزیر آوریدی سوار
ز ترکان نیارست کس رفت پیش
که بودش بکف چرخ پر تیرکیش
بیامد دمان پیش طهماسپ زود
چنین گفت با شاه لهراسپ زود
کازین جنگ کردن تو را سود نیست
ازین آتشت جز دم و دود نیست
بده دست تا دست بندم تو را
به نزدیک شاهت برم زین ورا
برآنم که چون بیند ارجاسپ شاه
چنین بسته دو دست لهراسپ شاه
ببخشد تو را شاه ترکان به مهر
نریزد تو را خون چو بیند دو چهر
بدو گفت لهراسپ کای بی بها
بود جایم ار در دم اژدها
از آن به که در بند آید سرم
به بند تو امروز دست آورم
به گفت این تیری بزه برنهاد
بزد بر بر اسب او همچو باد
چه بگشاد از تیر لهراسپ شست
ز مرکب در افتاد طهماسب پست
گریزان از آن تیر لهراسپ شد
میان سوارانش طهماسب شد
به لشکر بفرمود که اندر نهید
به گرز و به شمشیر و تیرش زنید
به یکبار آن لشکر بی شمار
یکی حمله بردند بر شهریار
ز تیر سواران بشد خسته شاه
بهر سو که رفتی نبودیش راه
درخت چناری بدان کوه بود
کشن شاخ و بس دور از انبوه بود
کشن شاخ و بالا بلند و سطبر
فکنده بر آن کوه سایه چو ابر
بدانجای آمد شه پرشکوه
چه دانست باشد قوی آن گروه
سواران بر آن حمله آور شدند
به نزدیک شاه دلاور شدند
جهان جو ز بیم روان کرد جنگ
ز بس خستگی رفته از کار چنگ
بدان دار بنهاد شه پشت خویش
بیفکند چرخ آندم از مشت خویش
برون رفت هوش از سر شهریار
چنان تکیه کرد او بدان سبز دار
نراندی کس از ترس بر شه کمند
کاز تیر آن شاه ترسان بدند
زمانی چه شد یک سواری چه باد
برآورد تیغ و بشه رخ نهاد
شه از بانگ اسبش در آمد به هوش
برآشفت چون شیر و آمد به جوش
از آن ترکش بر زره بود بند
برآورد تیری شه ارجمند
بزه راند و زد بر برترک تیر
که آن ترک آمد ز بالا به زیر
دگر کس نشد پیش از بیم شاه
گرفتند گردش ز کین آن سپاه
چو ترک سپهر آمد از شیر زیر
شب تیره بیرون شد از کام شیر
جهان از شب تیره چون قیر شد
نهان ترک خو را ز دم شیر شد
سپه کرد شه را گرفتند تنگ
ز کین گرز و شمشیر و خنجر به چنگ
شهنشه چنان بود بی هوش و رای
چنان خسته تن اوفتاده ز پای
نمی رفت کس پیش از ترس شاه
گرفتند گردش ز کین آن سپاه
چنین تا جهان روشن از هور شد
مبدل سیاهی به کافور شد
بجستند ترکان دگر ره ز جای
تبیره زدند و دمیدند نای
گمان این چنین برد یکسر سپاه
که از خستگی مرده لهراسپ شاه
چو زی شه سپه روی بنهاد باز
برآمد ز جا آن شه سرفراز
دگر باره آشوب کین درگرفت
پس پیش را گرز و خنجر گرفت
جهان تیر او از بر خویش دور
همی کرد مرد و همی کشت نور
ز ترکان همی تیر همچون تگرگ
ببارید بر جوشن و خود و ترک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از جنگ و نبرد روایت میشود. شه لهراسپ، پس از شکست و خستگی، در دامن کوه نشسته و به یاد گذشته و مجد خود میافتد. او ناگهان خواب میبیند که در دریا کشتیاش در حال غرق شدن است و از خواب میپرد. سپس با لشکری از ترکان روبرو میشود. لهراسپ با وجود خستگی، به جنگ ادامه میدهد و برتر از دیگر سواران fights میکند. او در حالی که تیرهایش دشمنان را میکشد، به شدت آسیب میبیند و از پای در میآید. در این شرایط، ترکان گمان میکنند که شاه مرده است و از ترس میگریزند، اما لهراسپ دوباره جان میگیرد و جنگ را از سر میگیرد. او با قدرت و شجاعت به نبرد ادامه میدهد، در حالی که تیرها همچون باران بر او ریخته میشود. این شعر نشاندهنده شجاعت و استقامت او در برابر دشواریهاست.
هوش مصنوعی: جهان مانند آفتاب روشن شد، زمانی که آن پادشاه موفق، کوهی را دید.
هوش مصنوعی: زمانی که به دامن کوه میرسد، سرشار از گرد و غبار است؛ این گرد و خاک به خاطر رفت و آمدهای بسیار در مسیر راه ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: بدن معروف او در دو جا به راحتی نشسته بود، زیرا از دشمنان رها شده بود و دیگر خستگی را حس نمیکرد.
هوش مصنوعی: شاه دلیر پا به زمین گذاشت و اسبش به نام رخش، به دنبال زریر آمد.
هوش مصنوعی: او شروع به ناله کردن با آسمان کرد و کمربند سلطنتیاش را باز کرد.
هوش مصنوعی: کجا خستگی برای شاه وجود داشت، وقتی که او بر صندلی قدرت نشسته بود.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به زمان (چرخ) میگوید که ای زمانه، چرا اینگونه به تو شکل خود را به شاهان ظالم مینمایانی؟ چرا به آنها اجازه میدهی که بر مردم ستم کنند؟
هوش مصنوعی: اکنون نمیدانم تخت جواهرات محبوبم کجاست و همچنین گوشوارهام کجا رفته است.
هوش مصنوعی: من کجا میتوانم برویم و با این اسب طلایی و رفتار و روش خاص خود چگونه رفتار کنم؟
هوش مصنوعی: زریر جوان من حالا کجاست؟ به نظر میرسد که آن دردی که دارم، به بزرگی اژدهاست.
هوش مصنوعی: بخت من چه مصیبتها که برایم آورد، به طوری که غم چهرهام را به شدت زرد کرده است.
هوش مصنوعی: نام و اعتبار من به باد رفته است، زیرا دوست غمگین است و دشمن از این وضعیت خوشحال شده است.
هوش مصنوعی: لهراسپ به خواب رفت و نالهای از او برخاست که نشان از بیداری و آشفتگی در دشت طهماسپ داشت.
هوش مصنوعی: آن پادشاه در خواب دید که سوار بر کشتی بزرگی است که به عرش آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: یک باد تند از دریا بلند شد و کشتی را به شدت تکان داد و همه چیز را به هم ریخت.
هوش مصنوعی: در آب، شاه به طور ناگهانی به پایین سقوط کرد و به هر سو با پا و دست میکوبید.
هوش مصنوعی: ناگهان ابری ظاهر شد و دریا را از آن خود بیرون کشید.
هوش مصنوعی: وقتی او این را دید، از ترس بیدار شد؛ زیرا که دشت پر از سواران در شب تاریک شده بود.
هوش مصنوعی: صدای ناله و گریه او به گوشم رسید، در حالی که در دشت و بیابان، لشکری به حرکت درآمده بود.
هوش مصنوعی: وقتی لهراسب آن شکل را دید، پرچم طهماسب را نیز مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: جهانگردی که پر از کینه و دشمنی بود، برای مقابله با ترکها در میدان جنگ آماده شد و از شدت کینه کمر خود را محکم کرد.
هوش مصنوعی: جهانجویان به دامان کوه آمدند و دستهجمعی به گردش پرداختند.
هوش مصنوعی: شاه بزرگی سرنوشتش را رقم زد و با تیر و کمان به سوی هدف خود حرکت کرد و به آن عمل کرد.
هوش مصنوعی: هر تیر و کمان که از سوی آن پادشاه به سمت پایین میآید، نشاندهنده قدرت و تسلط او است. او با دقت و تدبیر، کسی را که در برابرش ایستاده، به زیر میآورد.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترکان جرأت نمیکند به سوی کسی برود که در دستانش تیر و کمان است.
هوش مصنوعی: زمانی پیش طهماسپ، فردی سریعاً به نزد شاه لهراسپ آمد و اینطور صحبت کرد.
هوش مصنوعی: با جنگ و درگیری چیزی نصیبت نمیشود و از این آتش فقط دود و هیاهو به جا میماند.
هوش مصنوعی: دستت را به من بده تا تو را به نزد شاه ببرم.
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که وقتی ارجاسپ شاه این را ببیند، چگونه خواهد شد که دو دست لهراسپ شاه را به طرز خاصی بستهاند.
هوش مصنوعی: اگر شاه ترکان با محبت به تو نگاه کند، تو را میبخشد و خونت را نمیریزد، اما اگر دو چهرهای ببینند، ممکن است تصمیم دیگری بگیرند.
هوش مصنوعی: لهرا سپ به او گفت: ای بیارزش، اگر در برابر خطر اژدها قرار بگیرم، هیچ اهمیتی برایم ندارد.
هوش مصنوعی: بهتر است که امروز سرم را در بند تو داشته باشم تا اینکه تحت فشار و در بند دیگران باشم.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که تیر آنقدر سریع و قوی پرتاب شد که بر اسب او مانند تندباد اصابت کرد.
هوش مصنوعی: لهراسپ با تیرش چه کار بزرگی انجام داد که طهماسب، پسر او، از اسب روی زمین افتاد.
هوش مصنوعی: از تیر لهراسپ فرار کرد و در میان سوارانش به طهماسب تبدیل شد.
هوش مصنوعی: فرمان داد که با گرز و شمشیر و تیر به دشمن حمله کنید.
هوش مصنوعی: یکباره آن سپاه بزرگ به سوی پادشاه حمله کردند.
هوش مصنوعی: شاه از تیراندازان خسته شد و هر جا که رفت، راهی برای نجات نیافت.
هوش مصنوعی: درخت چنار آنجا قرار دارد که به کوه نزدیک است و شاخههایش بسیار بلند و دور از هم قرار دارند.
هوش مصنوعی: درختی چنان بلند و تنومند که سایهاش بر کوه مانند سایه ابرها افتاده است.
هوش مصنوعی: به آن مکان آمده است شاه بزرگواری، چه کسی میداند که آن گروه قوی چه شخصیت و قدرتی داشتهاند؟
هوش مصنوعی: سواران به سمت شاه حمله کردند و در نزدیکی او دلاوری خود را نشان دادند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ترس از شکست و نگرانی به جنگی بزرگ روی آورد، زیرا خستگی و فرسودگی انسانها آنها را از تلاش و فعالیت بازداشته است.
هوش مصنوعی: بدان دار، پادشاه، پشت خود را بر آن نهاد و در آن لحظه، چرخ سرنوشت را از قدرت خود رها کرد.
هوش مصنوعی: خودش را به صورت غرق در فکر و بیتابی میبیند، بهگونهای که گویا از شدت درگیریهای ذهنی، تمرکز و عقلش را از دست داده است و به دلیلی خاص به آن درخت سبز تکیه کرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترس تیر شاه، او را با کمند نمیزند.
هوش مصنوعی: روزی اتفاقی افتاد که یک سوارکار، با شدت و شتاب، شمشیری را بالا برد و با نگاه خود به دشمن یا رقبا خیره شد.
هوش مصنوعی: پادشاه با صدای اسبش بهوش آمد و چون شیر خشمگین شد و به جنب و جوش افتاد.
هوش مصنوعی: این جمله به وجود یک دلیری و شجاعت اشاره دارد که از دشمنی یا خطر به وجود آمده است. تیر به صورت یک نماد برای تهدید و جنگ در نظر گرفته شده که مشخصه یک شاه یا حاکم بزرگ و با ارزش است. این نشان میدهد که باید با قدرت و استقامت در برابر چالشها و خطرات ایستادگی کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شخصی با دقت و با مهارت به هدف شلیک کرد و تیر او به صورت موثر به هدف برخورد کرد؛ به طوری که هدفی که در بالا بود، به پایین سقوط کرد. این تصویر نشاندهنده دقت و تاثیر عمل شخص است.
هوش مصنوعی: هیچکس قبل از اینکه از خوف شاه به جان بیفتد، حرکت آن سپاه را بر اساس کینهای که داشتند، درک نکرد.
هوش مصنوعی: وقتی که ستارههای درخشان آسمان به صورت یک ترک در شب تار ظاهر شدند، از دامن شیر (به نشانه قدرت و سلطنت) خارج شدند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر تاریکی شب مانند قیر پنهان شد و نشانههای خود را از قدرت و هیبت شیر پنهان کرد.
هوش مصنوعی: سپاهیان دور شه را محاصره کردند و به خاطر کینهای که داشتند، با زره و سلاحهایی چون گرز، شمشیر و خنجر آماده شده بودند.
هوش مصنوعی: شاه به قدری بیهوش و ناتوان است که مثل یک ناتوان روی زمین افتاده و از پا افتاده است.
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر ترس از شاه پیش نمیرفت، چرا که سپاه به دلیل کینهای که داشت، آنها را به دام میانداخت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا از نور خورشید روشن شود، تاریکی به سفیدی و روشنی تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: ترکان دیگر به دنبال راهی جدید رفتند و از دیاری که در آن بودند، نای را به صدا درآوردند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سپاه به طور کامل از خستگی به زانو درآمده و بیحالت شدهاند، مانند این که قویترین و مشهورترین فرماندهشان، لهراسپ شاه، هم توان ادامهی نبرد را ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن پادشاه، سپاهیانش را به میدان آورده بود، دوباره از جایش برخاست و بر جایگاه خود قرار گرفت.
هوش مصنوعی: دوباره آشوب و درگیری آغاز شده است، و در این وضعیت فرد به سمت جنگ و نبرد با ابزارهایی چون چماق و چاقو رفته است.
هوش مصنوعی: دنیا به مانند تیر او از خود دور میشود و مردان را تحت تأثیر قرار میدهد و نور را به تدریج از بین میبرد.
هوش مصنوعی: از ترکها تیرهایی مانند تگرگ بر سر جوشن و بر خود و بر ترکها بارید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.