شمارهٔ ۶
شیخ گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش محمد عنازی بودیم، قرآن میآموختیم، چون تمام آموختیم گفتند بادیب باید شد، استاد را گفتیم ما را بحل کن. اوگفت تو ما را بحل کن و این لفظ از ما یاد دار: لان ترد همتک الی اللّه طرفة عین خیرلک مما طلعت علیه الشمس و ما شما را همین وصیت میکنیم، از حقّ غایب مباشید. پس حسن مؤدب را گفت برپای خیز! حسن بر پای خاست، شیخ گفت بدانید کی ما شما را بخود دعوت نکردیم شما را به نیستی شما دعوت کردیم. گفتیم هست او بس است، شما را برای نیستی آفریدست اگر کسی طاعت ثقلین بیارد در مقابل آن نیفتد کی راحتی به کسی رساند و رسول صلی اللّه علیه در وصیت اصحاب را گفته است تخلقوا باخلاق اللّه، ما شما را همین میگوییم، راه خدای گیرید و همه را به خدای بینید، از خدای به خلق نگرید کی: من نظر الی الخلق استراح منهم.
شیخ قدس اللّه روحه العزیز درین مجلس وداع روی به خواجه حمویه کرد وگفت یا خواجه ترا حمویه برای آن میخوانند تا خلق را در حمایت داری، گوش با خلق خدای دارو گوش با شغل ما دار که روز آدینه ما را اینجا خواهند آورد و روز بازار ما خواهد بود هم ازجماعتی کی بینند و هم ازجماعتی کی نبینند، تو ایمان خود نگاه دار و جهد کن تا به یکبار ما را از سرای بخاک رسانی که عقبۀ عظیم در پیش است. خواجه نجار گفت آن جماعت کی نبینند کدامند؟ شیخ گفت یا احمد بدانکه سه کس را از خلفاء رسول صلی اللّه علیه بر جنیان خلیفه کرده بودند: عمروو بحر و عقب، و عقب را با ما صحبت بود و بر سر خاک ما پس از وفات ما مجاور باشد تا وقت وفات، وی جز روز عرفه وعید اضحی غایب نبود. و جمعی بسیار از جنیان به سخن ما آسایشها داشتهاند چه به نشابور و چه اینجا و انس ایشان با این انفاس بوده است و در سماع درویشان بخدمت ایستاده بودند و تادرویشان و شما بر سر تربت ما سماع میکنید ایشان به خدمت میآیند، حقّ ایشان نگه دارید به پاکی و در سراهای خود هر شب سپند سوزید کی جنیان کافران از بوی سپند بگریزند، و بفرمایید تا نماز دیگر رُفت و روی کنند و همۀ آلایشها به پاکی بدل کنند، و دروقت وفات ما اگر آوازی شنوید و کسی را نبینید بدانید کی ایشانند. و بدانید کی ما رفتیم و چهار چیز بر شما میراث گذاشتیم: رُفت و روی، شست و شوی، جست و جوی، گفت و گوی. تا شما برین چهار چیز باشید آبِ جوی شما روان باشد و زراعت دین شما سبز و تازه بود و شما تماشا گاه خلقان باشید، و جهد کنید تا ازین چهار اصل چیزی از شما فوت نشود که آخرِ عهدست، نماند و آنچ مانده بود نیز رفت، این کار بر ما ختم شد و ما را هزار ماه تمام شد، ورای هزار شمار نیست اِنّا لِلّه وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُون.
هم درین مجلس شیخ گفت کاغذ و دوات بیارید، بیاوردند. به بوالحسن اعرج ابیوردی اشارت کرد و او کاتب شیخ بود،گفت بنویس! او بنوشت:
الرحمن الرحیم
ابوطاهر سعید بن فضل اللّه طهره اللّه و اسعده بفضله و منته و عونه و نصرته و لاقوة الاباللّه- ابوالوفا المظفربن فضل اللّه ظفره اللّه و ایده ولاقوة الا باللّه- ابوالعلاناصربن فضل اللّه نصره اللّه و ظفره و ایده و خیره و نصره و لاقوة الا باللّه- - ابوالبقا المفضل بن فضل اللّه ابقاه اللّه و فضله علی کثیر من خلقه تفضیلا و لاقوة الاباللّه- اولاد ابی طاهر ابوالفتح طاهر بن سعید فتح اللّه له و به و منه و بجمعیته ولاقوة الا باللّه- ابوسعد اسعد بن سعید اسعده اللّه و ایده و اکرمه و سدده ولاقوة الا باللّه- ابوالعز الموفق بن سعید وفقه اللّه و نصره و ایده اللّه و خیره واد به وسد ده ولاقوة الا باللّه- ابوالفرج الفضل بن احمد العامری فرج اللّه عنه و به و منه و لاقوة الا باللّه- ابوالفتوح مسعود بن الفضل اسعده اللّه و فضله و فتح له و بجله و لاقوة الاباللّه.
پس گفت این ده تناند کی پس ازما تا ازیشان یکی میماند اثرها میباشد و طلبها میبوَد، چون جمله روی بخاک بپوشند این معنی از خلق پوشیده گردد، آنگاه گفت: فانما نحن به وله.
چون شیخ این کلمات درین مجلس بگفت ساعتی سر در پیش افکند، پس سر برآورد، اشک از دیده روان گشته و همۀ جمع میگریستند، شیخ گفت داعیۀ ما از حقّ سؤال کرد که این معنی چند مانده است؟ جواب آمد که بوی این معنی صد دیگر در میان خلق بماند، بعد از آن نه بوی ماند و نه اثر، اگر جایی معنیی بود روی در خاک آرد و طلبها منقطع گردد و این معنی را ما معاینه بدیدیم کی چون این اشارت کی شیخ فرموده بود بدین صد سال تمام شد، آغاز فترت و تشویش هم در این ماه پدید آمد تا رسید به جایی که مدتها آن بود کی کس به زیارة مشهد در میهنه نتوانست شد و فرسنگی در پس کوه بموضعی کی آنرا سر کله گویند زیارت میکردند چنانک این معنی روزی در مجلس بر لفظ مبارک او رفته بود کی روزگاری پدید آید کی کس به زیارت ما بمیهنه در نتواند آمد. بسر کله پوشیده ما را زیارت میکنند و میروند ودر مدت این صد سال کی شیخ فرموده بودکی خادم ماباشیم هرگز پنج نماز به جماعت و بامداد و شبنگاه سفره خالی نبود و هر روز بامداد بر سر تربت ختم بود و هر شب تا بوقت خواب و سحرگاه تا به روز شمع و ترتیب مقریان بامداد و شبانگاه و جمع صوفیان زیادت از صد کس از فرزندان و مریدان او بر سر تربت او مقیم فرود بماند و هیچ فتور وخلل بدان راه نیافت بلکه هر روز بنو فتوحی و راحتی روی نمود و هر کرا در طریقت اشکالی بودی از آن فرزندان حل شدی. و آن حرمت و رفاهیت کی درین صد سال کی فرزندان او را بود و مردمان میهنه را، در هیچ موضع کس نشان ندادو چنان شده بود کی بر لفظ مبارک شیخ رفته بود کی روزگاری بیاید کی آنچ بدرمسنگ است بسیرگردد و آنچ بسیر باشد بمن گردد یعنی خواجگی ما چنان شود کی ازین حدیث بویی نماند یعنی از فقر، آنگاه خود رود آنچ رود و این آن وقت باشد کی صد سال تمام شد کی هم در آن ماه ازین همه آثار بنماند و از فرزندان و مریدان او الاتنی چند معدود بر سر مشهد او نماند، باقی همه شهید شدند بر دست غزان و بعضی باطراف جهان بغربت افتادند و همه در آن غربت بجوار رحمت انتقال کردند. اکنون سی و چهار سالت تا بر سر روضۀ مقدس هیچ ترتیبی ظاهر نشده است. امید بدو چیز میداریم: یکی آنکه بر لفظ مبارک شیخ رفته است کی بعد از ما بصد و اند سال هم از ما چو ما نه چو ما کسی پدید آید کی این کار بر دست وی زنده گردد، ودیگر آنکه از پدرم نورالدین منور رحمه اللّه روایتست کی اوگفت از خواجه بوالفتح شیخ شنیدم کی شیخ گفت صد سال خادم ما باشیم و صد سال فرزندان ما و هزار سال بدارد و از خواجه عبدالکریم کی خادم شیخ بود روایت کردند کی او گفت کی شیخ گفت کی تا دامن قیامت بدارد. امید ما بدین هر دو اشارت و بشارتست تا باشد کی ما بآخر عمر این سعادت دریابیم کی روزی چند بر سر آن تربت بیاساییم.
شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز هم درین مجلس روی به خواجه عبدالکریم کرد و گفت این کودک خواست کی این راه بسپرد و لکن ای پسر اینجا که رسیدۀ قدم نگاه دار، زیادت طلب مکن کی نیابی! پس روی به فرزند بزرگ کرد و گفت یا باطاهر بر پای خیز! چون برخاست شیخ جامۀ او بگرفت و به خویشتن کشید و گفت ترا و فرزندان ترا بر خدمت درویشان وقف کردم و گفت، شعر:
عاشقی خواهی کی تا پایان بری
بس کی بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خود و انگارید قند
پس گفت قبول کردی؟ گفت کردم. شیخ گفت کسانی کی حاضراند بدان جماعت کی غایباند برسانند کی خواجه بوطاهر قطبست بدو بچشم بزرگان نگرید، دو خواجه بودهاند صوفیان را یکی خواجه علی حسن به کرمان و دیگر خواجه علی خباز به مرو و سیم خواجۀ صوفیان بوطاهرست و پس از وی صوفیان را خواجه نبود، والسلم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در مجلس وداع شیخ، او به یاد دوران کودکی و آموختن قرآن توسط استادش میافتد و میگوید که هدف از دعوت مریدان به طاعت خداوند، رهایی از نیستی است. او همچنین بر اهمیت طاعت و اخلاقمداری تأکید کرده و میفرماید که جستوجوی حقیقت و پاکی باید در زندگی انسانها جاری باشد. شیخ به خواجه حمویه نمیگوید که به خلق نگریسته و ایمانش را حفظ کند و وعده میدهد که جنیان در زمان وفات او به خدمت خواهند آمد. سپس وصیتهایی را برای مریدانش به جا میگذارد و به آنها مخصوصاً بر چهار موضوع مهم تأکید میکند: آب، شستوشو، گفتوگو و جستوجو.
در ادامه، شیخ فهرستی از افراد مورد اعتمادش را برای مریدانش مینویسد و نسبت به آینده نگران است. او میگوید که روزگاری خواهد رسید که نشانها و آثار فرزندان و مریدان او از بین خواهد رفت. آخرین توصیه شیخ به فرزندانش این است که وظیفه خدمت به درویشان را بر عهده بگیرند و به آنان یادآوری میکند که باید زشتیها را زیبا به شمارند و زهر را همچون قند بپذیرند. شیخ همچنین بر اهمیت وجود یک قطب در مسیر صوفیانه تأکید کرده و به مریدانش میگوید که باید فرزندانش را به عنوان یک رهبر در صوفیه بشناسند.
هوش مصنوعی: شیخ در روز وداع گفت که زمانی که ما در کودکی پیش محمد عنازی بودیم، قرآن یاد میگرفتیم و پس از اینکه تمام قرآن را آموختیم، به ما گفتند که باید به ادب و آداب زندگی آشنا شویم. از استاد خواستیم که ما را آزاد کن. او پاسخ داد که شما باید خودتان را آزاد کنید و این جمله را به خاطر داشته باشید: "اگر همتت را به سوی خداوند بگستری، یک لحظه بهتر از تمام چیزهایی است که آفتاب بر آن میتابد." سپس اضافه کرد که ما شما را به این توصیه میکنیم که هیچگاه از حق غایب نباشید. او به حسن مؤدب گفت که برپا خیز! حسن ایستاد و شیخ ادامه داد: "بدانید که ما شما را به هستی خود دعوت نکردیم، بلکه شما را به عدم و نیستی فراخواندهایم. ما بر این باوریم که هستی کافی است و شما برای نیستی خلق شدهاید. اگر کسی در برابر طاعت ثقلین قرار گیرد و به آن توجه نکند، هیچکسی نمیتواند راحتیای برای او فراهم کند. رسول الله (ص) در وصیت به اصحاب خود گفتهاند که به اخلاق خداوند متخلق شوید. ما نیز همین را به شما میگوییم: راه خدا را پیش گیرید و همه چیز را به خداوند ببینید و از خداوند به مخلوق نظر نیندازید، زیرا کسی که به مخلوق نظر کند، از آنها آسوده خواهد بود."
هوش مصنوعی: شیخ در جلسه وداع با خواجه حمویه صحبت کرد و به او گفت که نامش به خاطر حمایت از مردم است. او تاکید کرد که باید به مردم و کارها توجه کند، زیرا روز جمعه او را به این مکان خواهند آورد و این روز، روز بازار خواهد بود. او به خواجه توصیه کرد که ایمان خود را حفظ کند و تلاش کند تا او را به خاک بسپارد، زیرا در پیش رویشان عاقبت بزرگی منتظر است. خواجه پرسید که آن جماعتی که نمیبینند، چه کسانی هستند. شیخ توضیح داد که سه نفر از خلفای رسول الله (ص)، توسط جنیان خلیفه شده بودند و یکی از آنها در زمان صحبت با آنها بود و تا زمان وفاتش، در قبر وی مجاور خواهد بود. او همچنین گفت که برخی از جنیان از صحبت آنها بهرهمند شدهاند و در مراسم سماع درویشان حاضر میشوند. شیخ تاکید کرد که باید حقوق آنها را رعایت کرده و برای پاکی و شادی روح آنها، هر شب عود بسوزند و در زمان وفاتش اگر صدایی شنیدند، بدانند که آن جنیان هستند. او چهار نکته مهم را به عنوان میراث به آنها سپرد: رفت و روی، شست و شوی، جست و جوی و گفت و گوی. او به آنها توصیه کرد که بر این چهار نکته پایبند باشند تا زندگی دینیشان سرزنده و پویا باقی بماند و در نهایت یادآوری کرد که زمان آنها به پایان رسیده و همه چیز معین شده است.
هوش مصنوعی: در این gathering، شیخ خواست که کاغذ و دوات بیاورند و آنها را آوردند. او به بوالحسن اعرج ابیوردی که نویسندهاش بود اشاره کرد و به او گفت که بنویسد. بوالحسن نوشت:
هوش مصنوعی: ابوطاهر سعید بن فضل الله، که خدا او را نیکو گرداند و به او احسان کند، همچنین ابوالوفا المظفربن فضل الله، که خداوند پیروزی و یاری براش داشته باشد. ابوالعلاناصربن فضل الله نیز به یاری خداوند و نصرت او امیدوار است. ابوالبقا المفضل بن فضل الله، که خدا او را بر دیگران فضیلت بخشیده و به او توان و قدرت عطا کند. همچنین فرزندان ابی طاهر، ابوالفتح طاهر بن سعید، که خداوند برای او گشایش و توفیق دهد. ابوسعد اسعد بن سعید نیز از یاری و کرامت خدا برخوردار باشد. ابوالعز الموفق بن سعید، که خدا او را یاری کرده و به او خیر و نیکی عطا کند. ابوالفرج الفضل بن احمد العامری، که خداوند مشکلات او را برطرف سازد. و بالاخره ابوالفتوح مسعود بن الفضل که خدا او را نیکو گرداند و به او توفیق و موفقیت دهد.
هوش مصنوعی: پس گفت این ده نفر هستند که پس از ما یکی از آنها باقی نمیماند و آثار و درخواستهای آنها خواهد بود. وقتی همه آنها زیر خاک بروند، این موضوع از چشم مردم پنهان میشود. سپس گفت: ما تنها به همین موضوع مربوط هستیم.
هوش مصنوعی: پس از بیان این کلمات توسط شیخ، او مدتی سرش را پایین نگه داشت و سپس با چشمانی اشکآلود به جمعیت نگریست، در حالی که تمامی افراد حاضر گریه میکردند. شیخ گفت که از حق خواسته بودیم تا به ما بگوید چه مدت از این مفهوم باقی مانده است. پاسخ آمد که بوی این معنا برای صد سال دیگر در میان مردم خواهد ماند، اما پس از آن هیچ نشانی و اثری از آن نخواهد بود. اگر در جایی معنیای باشد، آن را به خاک میسپارند و درخواستها قطع خواهد شد. ما این موضوع را شاهد بودیم که وقتی شیخ اشاره فرمود، صد سال کامل شد، و در این ماه نیز شاهد آغاز فترت و بلاتکلیفی بودیم تا به جایی رسید که کسی نتوانست به زیارت مشهد در وطنش برود و تنها در محلی به نام سرکله زیارت میکردند. روایت شده که روزی خواهد آمد که کسی نتواند به زیارت ما در وطنش بیاید. در این مدت صد سال که شیخ فرمان داده بود، هرگز پیش نیامد که نمازها به جماعت و همچنین سفرهای در بامداد و شب خالی باشد، و هر روز صبح بر سر تربت ختم برگزار میشد. در این مدت، صدها نفر از فرزندان و مریدان او بر سر تربت او در اقامت بودند و هیچ تزلزلی در این امر ایجاد نشد. بهعلاوه، حرمت و رفاهیتی که در این صد سال برای فرزندان او و مردم وطن وجود داشت، در هیچ جایی ناپدید شد و بهسرعت به این نتیجه رسیدند که روزگاری فرامیرسد که آنچه از درخت برمیخیزد، به زمین خواهد افتاد و آنچه ثابت است، دگرگون خواهد شد؛ یعنی فقری از بین خواهد رفت. پس از صد سال، از همه آثار چیزی باقی نماند و از فرزندان و مریدان او تعداد معدودی در سر مشهد باقی ماندند، و بقیه در جبههها شهید شدند یا به دورافتادهترین نقاط جهان رفتند و در آن غربت به رحمت الهی منتقل شدند. حالا سی و چهار سال گذشت و بر سر روضه مقدس هیچ نشانهای ظاهر نشده است. ما به دو چیز امید داریم: یکی اینکه بر روایتی که از شیخ شنیدهایم، امیدواریم پس از ما کسی بروز کند که این کار را احیا کند، و دیگر اینکه پدرم نورالدین منور روایت کرده که شیخ فرمود صد سال خادم ما باشید و بعد از آن فرزندان ما و هزار سال ادامه داشته باشد، و از خواجه عبدالکریم نیز روایت شده که او گفت تا قیامت ادامه خواهد داشت. ما به این دو بشارت امید داریم تا شاید در پایان عمرمان شرف زیارت آن تربت را بیابیم.
هوش مصنوعی: شیخ گرامی ما به خواجه عبدالکریم رو کرد و گفت: این کودک میخواهد این مسیر را ادامه دهد، اما ای پسر، همینجا که به آن رسیدهای، بایست و بیشتر از این طلب نکن که دیگر نخواهی یافت! سپس به پسر بزرگتر اشاره کرد و گفت: ای باطاهر، بر پا خیز! هنگامی که او بلند شد، شیخ لباس او را گرفت و به سوی خود کشید و گفت: من تو و فرزندان تو را به خدمت درویشان وقف میکنم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی عاشق باشی، باید تا پایان راه را بروی و در این مسیر گاهی چیزهایی را که دوست نداری، قبول کنی.
هوش مصنوعی: باید به زشتیها با دیدی خوب نگاه کنیم، همانطور که زهر را باید شیرین تصور کنیم.
هوش مصنوعی: پس از آن، شیخ از او پرسید آیا قبول کردهای؟ جواب داد بله. شیخ گفت کسانی که در این جمع حضور دارند باید به افرادی که غایبند برسانند که خواجه بوطاهر به عنوان یک فرد بزرگ در نظر گرفته شده است. دو خواجه بودند که در میان صوفیان معروف بودند، یکی خواجه علی حسن که در کرمان بود و دیگری خواجه علی خباز که در مرو زندگی میکرد. همچنین خواجه بوطاهر سومین خواجه صوفیان به شمار میرود و پس از او صوفیان دیگری به عنوان خواجه نداشتهاند. والسلام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.