در آن وقت کی شیخ ما قدس اللّه روحه به نشابور بود درویشی فرا پیش شیخ آمد پای افزار پوشیده و گفت بمیهنه میشوم خدمتی هست؟ شیخ گفت تا فرزندان را چیزی نویسم، بنوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم.
هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وز
آن نداند کرد و نتواند کی یک باران کند
روی تازه و پیشانی بکار گشاده و ز میهمان چاره نی والسلام.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در آن زمان که شیخ در نشابور بود، درویشی به پیش او آمد و از شیخ خواست تا چیزی بنویسد. شیخ گفت که ابتدا برای فرزندانش مطلبی بنویسد. سپس متن را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد و به این نتیجه رسید که هیچ هنرمند و صورتگری نمیتواند در مدت صد سال به اندازه باران برکت و زیبایی بیاورد. او تأکید کرد که این کار نیاز به زحمت و صبر دارد و در پایان به میهمان اشاره کرد که باید تدبیر کند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که شیخ ما در نشابور بود، درویشی به نزد او آمد که پایش را با پارچهای پوشانده بود و از شیخ پرسید که آیا خدمت خاصی دارد؟ شیخ پاسخ داد که تا من چیزی برای فرزندان بنویسم.
هوش مصنوعی: هیچ هنرمند شکلساز و مجسمهسازی نمیتواند در طول یکصد سال از زیباییها و شگفتیهای طبیعت آگاه شود و درک کند که چگونه یک باران میتواند همه چیز را دگرگون کند.
هوش مصنوعی: چهره جدید و پیشانی باز و از میهمان راه حل ندارم و سلام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.