گنجور

۸ - النوبة الثانیة

 
رشیدالدین میبدی
رشیدالدین میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۹- سورة التوبة- مدنیة
 

قوله تعالی: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یعنی فی التعاضد و التناصر و الرحمة و المحبة. و فی الخبر المهاجرون و الانصار بعضهم اولیاء بعض فی الدنیا و الآخرة و الطلقاء من قریش و العتقاء من ثقیف بعضهم اولیاء بعض فی الدنیا و الآخرة

میگوید: مؤمنان مردان و زنان همه یار یکدیگراند. و دوست یکدیگر و کلمه ایشان و اعتقاد ایشان و همت ایشان در کار دین یکی است و درین اخلاق پسندیده و شرائع دین که درین آیت بر شمرد چون امر معروف و نهی منکر و بپای داشت زکاة و نماز و طاعت خدای و رسول همه چون هم‌اند در میان ایشان مخالف نه یکی از ایشان جز موافق نه، پیوسته بر یکدیگر مشفق و مهربان رنج و راحت یکی رنج و راحت همگان است، اینست که مصطفی گفت: «المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضا و المؤمن من اهل الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، آن گه گفت: أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ یعنی اذا صاروا الیه. فردا که این مؤمنان بر خدای رسند بر ایشان رحمت کند و بدرجات جنات رساند آن بهشت و درجات که خدای مؤمنان را بآن وعده داد.

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً طاهرة یطیب فیها العیش. حسن گفت از ابو هریره و عمران بن حصین پرسیدم که مساکن طیبة در بهشت چیست جواب دادند که علی الخبیر سقطت‌

سألنا رسول اللَّه ص عن ذلک فقال: قصر فی لؤلؤة بیضاء فیه سبعون دارا من یاقوتة حمراء فی کل دار سبعون بیتا من زبرجدة خضراء فی کل بیت سبعون سریرا علی کل سریر سبعون فراشا من کل لون، علی کل فراش زوجة من الحور العین و فی کل بیت سبعون مائدة، علی کل مائدة سبعون لونا من طعام فی کل بیت سبعون وصیفة و یعطی المؤمن من القوة فی کل غداة ما یأتی علی ذلک کلّه اجمع‌

فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ یعنی فی بساتین خلد و اقامة.

یقال: عدن بالمکان اذا اقام به، این جنات عدن است که مصطفی ص گفت بخبر درست‌

جنات عدن دار اللَّه التی لم ترها عین و لم یخطر علی قلب بشر لا یسکنها غیر ثلاثة.

النبیون و الصّدیقون و الشهداء، یقول اللَّه سبحانه و تعالی طوبی لمن دخلک.

حسن گفت: جنات عدن و ما ادریک ما جنات عدن قصر من ذهب لا یدخله الا صدّیق او نبی او شهید او حکم عدل، رفع الحسن به صوته. مقاتل گفت: هی اعلی درجة فی الجنة و فیها عین التسنیم و الجنان حولها محدقة بها و هی مغطّاة من یوم خلقها اللَّه عز و جل حتی ینزلها اهلها: النبیون و الصدیقون و الشهداء و الصالحون و من شاء اللَّه، فیها قصور الدر و الیواقیت و الذهب فتهبّ ریح طیبة من تحت العرش فتدخل علیهم کثبان المسک الأبیض و عن مجاهد عن ابن عمر قال خلق اللَّه عز و جل اربعة اشیاء بیده آدم ع و العرش و القلم و جنات عدن ثم قال لسائر الخلق: کن، فکان. و عن انس عن کعب الاحبار قال ان اللَّه عز و جل لم یمسّ بیده الا ثلثا خلق آدم بیده و کتب التوریة بیده و غرس الجنة بیده ثم قال لها: تکلمی فقالت: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ و روی و طوبی شجرة فی الجنة غرسها بیده لیس فی الجنة غرفة الا فیها منها فنن و هی التی قال اللَّه عز و جل: طُوبی‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ، و عن عطاء الخراسانی قال: و مساکن طیبة قصور من الزبرجد و الدر و الیاقوت یفوح طیبها من مصیرة خمسمائة عام فی جنات عدن و هی قصبة الجنة و سقفها عرش الرحمن.

وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ من ذلک کله، روی زید بن اسلم عن عطاء بن یسار عن ابی سعید الخدری قال قال رسول اللَّه ص: ان اللَّه تبارک و تعالی یقول لاهل الجنة یا اهل الجنة؟ فیقولون لبیک ربنا و سعدیک. فیقول هل رضیتم؟ فیقولون و ما لنا لا نرضی و قد اعطیتنا ما لم تعط احدا من خلقک، فیقول انی اعطیکم افضل من ذلک، قالوا یا ربّ و ایّ شی‌ء افضل من ذلک؟ قال: احل علیکم رضوانی فلا اسخط علیکم بعده ابدا

ذلِکَ ای الرضوان، و قیل جمیع ما تقدم هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ یعنی بالسیف، وَ الْمُنافِقِینَ باللسان و الحجة و تغلیظ الکلام و اقامة حدود اللَّه عز و جل علیهم. قال ابن مسعود یجاهدهم بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه فان لم یستطع فلیکفهر فی وجهه و اغلظ علیهم.

او را بدرشتی فرمود ور ایشان و باز خواند از مداهنت از بهر لین و رفق که در خوی وی بود بضد آن که فرا کلیم خود گفت: فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً بنرمی و رفق فرمود و باز خواند از حدّت و غلظت که در وی بود.

وَ مَأْواهُمْ فی الآخرة جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. عطا گفت: نسخت هذه الآیة کلّ شی‌ء من العفو و الصفح.

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا تقدیر الآیة: یحلفون باللّه ما قالوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ و لقد قالوا. این کلمة الکفر آن بود که یکی از منافقان که در عقبه بودند و قصد بیوکندن مصطفی کردند، منهم عبد اللَّه ابن ابی و عبد اللَّه بن ابی السرح القرشی و طعمة بن ابیرق و الخلاس بن سوید و مجمع بن جاریة و ابو عامر بن النعمان و ابو خوص و غیرهم، یقال: کانوا خمسة عشر رجلا، و قیل: اثنی عشر رجلا، یکی از ایشان گفت: اسهر لیلة تنعم لیال: یک شب بیدار باشید تا شبهای دراز بناز بخسبید رسول خدا این سخن را با حذیفة بن الیمان بگشاد از آگاهانیدن خدای جلّ جلاله وی را. آن منافق بیامد و سوگند خورد که نگفتم. قتاده گفت: کلمه کفر آنست که عبد اللَّه ابی گفت: ما مثلنا و مثل محمد الا کما قال القائل: سمّن کلیّک باکلک.

ثم قال: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ فسعی بها رجل من المسلمین الی رسول اللَّه فارسل الیه فجعل یحلف باللّه ما قال، فانزل اللَّه فیه هذه الایة.

کلبی گفت این آیت در شأن خلاس بن سوید فرو آمد که از غزاء تبوک می‌آمدند.

خلاس گفت: و اللَّه لئن کان محمد صادقا بما یقول علی اخواننا الّذین هم سادتنا و کبراؤنا فنحن شر من الحمیر. عامر بن قیس حاضر بود گفت: اجل و اللَّه ان محمدا صادق مصدّق و لانت شر من الحمار. پس چون رسول خدا بمدینه آمد این سخن با وی رسید، خلاس را بخواند و عامر قیس را، خلاس سوگند خورد بنزدیک منبر رسول خدا که این سخن نگفتم، و عامر سوگند خورد که وی گفت، در آن حال آیت آمد: یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا تا آنجا رسید که فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ خلاس برخاست گفت: اسمع اللَّه یعرض علی التوبة و اللَّه لقد قلته و انّ عامرا لصادق فتاب فحسنت توبته.

وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا من قبل محمد ص و الهمّ دون العزم و العزم فوقه سدّی گفت: «هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا» آنست که گفتند اذا قدمنا المدینة عقدنا علی رأس عبد اللَّه بن ابی تاجا یباهی به فلم یصلوا الیه وَ ما نَقَمُوا ای ما عابوا محمدا و لم یروا منه ما اورث المعاداة إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ، کانوا قبل قدوم النبی (ع) کانوا فی ضنک من العیش لا یرکبون و لا یجوزون الغنیمة فلما قدم علیهم رسول اللَّه استغنوا بالغنائم.

و این آن مثل مشهور است که گویند: اتق شر من احسنت الیه، و قیل: انّ مولی للخلاس قتل، فامر له رسول اللَّه بدیته اثنی عشر الف درهم فاستغنی بذلک قال بعضهم اشراک الرسول فی الاغناء مع اللَّه و اللَّه هو المغنی وحده، دلیل انّ نسبة اغناء المخلوق الی المخلوق جایز و لا یکون کذبا بل هی منة من المعطی علی المعطی واجب علیه معرفة انعامه و شکره علیه و ان کان اصلها من عند اللَّه. با تعییر و تکفیر توبه بر ایشان عرضه کرد گفت: فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ یعنی عن النفاق یَکُ خَیْراً لَهُمْ.

وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یصرّوا علی النفاق و الکفر یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فی الدنیا بالفضیحة و الآخرة بالنار وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ فینجیهم من الفضیحة و النار.

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ‌

روی عن ابی امامة الباهلی ان ثعلبة بن خاطب الانصاری اتی رسول اللَّه فقال: یا رسول اللَّه ادع اللَّه ان یرزقنی مالا، فقال رسول اللَّه ویحک یا ثعلبة قلیل تؤدّی شکره خیر من کثیر لا تطیقه، ثم قال مرّة، فقال: اما ترضی ان تکون مثل نبی اللَّه فو الذی نفسی بیده لو شئت تسیل معی الجبال ذهبا و فضة لسالت، فقال: و الذی بعثک بالحق لئن دعوت اللَّه ان یرزقنی مالا لاوتین کلّ ذی حق حقه، فقال رسول اللَّه: اللهم ارزق ثعلبة مالا فاتخذ غنما فنمت کما ینمی الدود فضاقت علیه المدینة فتنحی عنها فنزل وادیا من اودیتها حتی جعل یصلی الظهر و العصر فی جماعة و یترک ما سواها ثم نمت و کثرت حتی ترک الصلوات الّا الجمعة، فسأل رسول اللَّه فقال: ما فعل ثعلبة؟ فقالوا اتخذ غنما و ضاقت علیه المدینة و اخبروه بخبره، فقال: ما ویح ثعلبة ثلثا ثم اتاه المتصدق من عند رسول اللَّه فابی، فقال ما هذه الّا جزیة ما هذه الّا اخت الجزیة، فنزل: وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ فبلغ ذلک ثعلبة فخرج حتی اتی النبی فسأل ان یقبل منه صدقته، فقال انّ اللَّه منعنی ان اقبل منک صدقتک فجعل یحثو التّراب علی رأسه فقال ص هذا عملک قد امرتک فلم تطعنی فقبض رسول اللَّه و لم یقبل منه شیئا، ثم اتی أبا بکر فلم یقبلها منه صدقته ثم اتی عمر فلم یقبل منه ثم اتی عثمان فلم یقبلها منه و هلک ثعلبة فی خلافة عثمان.

قال الکلبی: کان لثعلبة مال بالشام فخاف هلاکه فنذر ان یتصدق منه فلمّا قدم علیه بخلّ به، لقوله عاهَدَ اللَّهَ ای عاهدوا حلف.

لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لنخرجن الصدقة و لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ ای لنعملن ما یعمل اهل الصلاح من صلة الرحمن و النفقة فی الخیر، فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ای اعطاهم المال و نالوا مناهم بخلوا به منعوا حق اللَّه و لم یفوا بالعهد، وَ تَوَلَّوْا عن طاعة اللَّه وَ هُمْ مُعْرِضُونَ مصرون علی الاعراض.

فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ جعل اللَّه عاقبة فعلهم ذلک نفاقا فی قلوبهم، و یجوز ان یکون فاعل اعقب ما سبق من البخل و التولی و الاعراض إِلی‌ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ یلقون اللَّه، و قیل یوم الموت و المعنی بخلهم مع التولی و الاعراض اورثهم نفاقا لزمهم الی الممات بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ الوعد هاهنا هو العهد، وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا یعنی المنافقین أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ ما اسروا فی انفسهم، وَ نَجْواهُمْ ما اسروا به الی الغیر، وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ فلا یخفی علیه شی‌ء.

روی عبد اللَّه بن عمر قال: قال رسول اللَّه ص: اربع من کن فیه کان منافقا خالصا و من کانت فیه خصلة منهن کانت فیه خصلة من النفاق حتی یدعها: اذا حدث کذب و اذا وعد خلف و اذا عاهد غدر و اذا خصم فجر.

و قال ص: خمس لا یکون فی المنافق الفقه فی الدین و الورع فی اللسان و السمت فی الوجه و النور فی القلب و المودة فی المسلمین و اللَّه الموفق.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام