قوله تعالی: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الآیه، ابن عباس گفت خدای عز و جل جهودان را تعظیم روز آدینه فرمود چنانک مسلمان را فرمود، پس ایشان مخالفت کردند و روز شنبه اختیار کردند و آن را معظّم داشتند و فرمان حق بجای بگذاشتند، اللَّه تعالی درین روز شنبه کار بریشان سخت فرا گرفت، تا هر چه ایشان را بدیگر روزها حلال است از کسب کردن و ساز معیشت ساختن درین روز بریشان حرام کرد، اکنون ایشان تعظیم این روز بجای میآرند و مزد بدان نستانند از جهت عدم تعظیم روز جمعه، و اگر نافرمانی کنند بعقوبت رسند.
در بعضی روایات آوردهاند که داود ع مردی را دید روز شنبه که هیزم بر پشت داشت بفرمود تا او را بردار کردند. و رب العزة جل جلاله از عهد گرفتن بریشان در تعظیم روز شنبه خبر میدهد و میگوید وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ ایشان را گفتیم در روز شنبه از اندازه در مگذرید، و کسب مکنید که آن بر شما حرام است، و کسب ایشان ماهی گرفتن بود. روز شنبه ماهیان دریا جمله بر روی آب میآمدند، و خرطومهای خویش بیرون میکردند و روزهای دیگر بقعر دریا پنهان میشدند. و ذلک فی قوله تعالی إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ، پس ایشان حیلت ساختند و گرد دریا حوضها فرو بردند و از دریا جویها بدان گشادند، تا روز شنبه دریا موج زدی و ماهیان را در آن حوض کردی، پس نتوانستندی فابیرون شدن، که آب اندر حوضها اندک بودی و راه آن بسته، پس روز یکشنبه آن ماهیان بیرون میکردند.
و گفتهاند ضصّها نیز در دریا میگذاشتند تا ماهی در آن افتادی، آنکه هم چنان فرو گذاشته استوار میکردند تا روز یکشنبه روزگاری در آن بودند، و رب العزة ایشان را فرا میگذاشت، تا دلهای ایشان سخت شد و بر نافرمانی دلیر شدند. پس رب العالمین ایشان را فرا گرفت و عقوبت فرستاد. و همانست که مصطفی ع گفت ان اللَّه یمهل الظالم حتی اذا اخذه لم یفلته، ثم قرأ وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُری وَ هِیَ ظالِمَةٌ ابن عباس گفت: جمله اهل آن شهر هفتاد هزار بودند و بسه گروه شدند: گروهی نافرمانی کردند و از تعظیم روز شنبه دست باز داشتند، و فسق و فجور و خرم و زمر درین روز پیش گرفتند، وعید خود ساختند، و قومی ایشان را نهی میکردند و بعقوبت می ترسانیدند و بدان رضا نمیدادند، و سه دیگر خاموش بودند، نه خود میکردند و نه ایشان را میباز زدند. ابن عباس گفت نجی الناهون و هلک المصطادون و لا ادری ما فعل بالساکتین.
اما مسئله حیلت در شرعیات علما در آن مختلفاند. اصحاب رأی علی الاطلاق روا دارند ساختن حیلت تا حرامی حلال گردانند، ازینجا گفت ابو یوسف قاضی از اصحاب ایشان که ما نقموا علینا الا انّا جئنا الی اشیاء حرام فاحتلنا حتی صارت حلالا. و مالک و اصحاب وی البته به هیچ وجه حیلت روا ندارند تا محظوری حلال گردانند و مذهب امام احمد همین است و گفت اگر کسی سوگند یاد کند که با فلان کس سخن نگویم پس با وی نویسد سوگند دروغ کرد، و کفّارت لازم آمد، که این نبشتن حیلت آن سخن گفتن است: و حیلت ممنوع است. از عایشه پرسیدند که چه گویی در محرم که گوشت صید در دیگ نهد و از آن طبیخ سازد، پس گوید انا لا آکل اللحم و آکل المرقة فقالت عایشه اما صاحب المرقة فعلیه لعنة اللَّه. اما مذهب شافعی و اتباع وی آنست که بکاری مباح بمباح رسیدن جائز است، و حیلت در آن روا. اما بچیزی محرّم بمباح رسیدن روا نیست و حیلت در آن باطل است، که عین حرام بحیلت حلال نشود، نه بینی که بر بنی اسرائیل ماهی گرفتن باصل حرام بود، نه چنان که بر صفتی حرام بود و بر صفتی حلال. تا بر آن صفت که حلال بودی حیلت کردندی و بدست آوردندی، بلکه عین آن محرم بود لا جرم هر حیلت که ساختند آن تحریم بر برنخاست و عقوبت بایشان فرو آمد، که ایشان بچیزی محرّم مباح طلب میکردند، و این چنین حیلت روا نیست.
و به قال الشافعی.
قوله تعالی وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ گفتهاند این خطاب با آن جهودان است که در عهد رسول خدا بودند. میگوید نیک دانید شما احوال پدران و اسلاف شما که نافرمانی کردند و از اندازه در گذشتند، پس از آنک ایشان را گفته بودند لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ. و این قصه در عهد داود پیغامبر رفت. و آن قوم اهل ایله بودند پیشین شهری از شهرهای شام که از مدینه مصطفی بشام روند داود دعاء بد کرد بریشان و گفت «اللهم ان عبادک قد خالفوا امرک، و ترکوا قولک، فاجعلهم آیة و مثلا لخلقک» بار خدایا، این بندگان تو فرمان تو بر کار نگرفتند، و پیمان تو بشکستند، ایشان را نشانی کن میان خلق خود بر صفتی که دیگران بدان عبرت گیرند.
رب العالمین گفت فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ ایشان را گفتیم کپیان گردید خوار و بی سخن و نومید و دور از رحمت خداوند عزّ و جل. چنین گویند که قومی صالحان که در میان ایشان بودند و آن را بدل منکر بودند و بزبان نهی میکردند اما تغییر آن حال نمیتوانستند کرد که قوتی و شوکتی نداشتند، این قوم جدایی گرفتند ازیشان، و دیواری بر آوردند میان هر دو گروه، ترسیدند که اگر عذابی در رسد در همه گیرد. خبر درست است از مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم
«ما من قوم یعمل بین ظهرانیهم بمعاصی اللَّه عز و جلّ فلم یغیروا الّا عمّهم اللَّه بعذاب»
و الیه الاشارة بقوله تعالی کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ و قال تعالی لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ. و قال رجل لابی هریرة انّ الظّالم لا یضر الا نفسه، فقال ابو هریرة و الذی نفس ابی هریرة بیده ان الحباری لیموت فی وکرها و ان الضّبّ یموت فی جحره من ظلم بنی آدم و عن زینب ان النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم استیقظ یوما من نومه محمرّا وجهه. و هو یقول لا اله الا اللَّه ویل للعرب من شرّ قد اقترب. فتح الیوم من ردم یأجوج و مأجوج مثل هذه، و عقد تسعین، قالت زینب یا رسول اللَّه انهلک و فینا الصالحون. قال نعم اذا کثر الخبث.»
رجعنا الی القصة روزی از روزها آن قوم که اهل صلاح بودند از خانههای خویش بیرون آمدند و ایشان که اهل فساد بودند از جانب خویش دروازه باز ننهاده بودند، و نیز حس و حرکت و آواز قوم که هر روز میشنیدند آن روز نشنیدند. مردی بر سر دیوار کردند نگرست دریشان، همه کپیان را دید که در یکدیگر میافتادند. گفتهاند در تفسیر که هر چه جوانان بودند کپیان گشتند و هر چه پیران بودند خنازیر شدند. سه روز بر آن صفت بودند و پس از آن هیچ نماندند. عبد اللَّه مسعود گفت از مصطفی پرسیدم که این کپیان و خوگان از نسل جهوداناند.
فقال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم انّ اللَّه عز و جل لم یلعن قوما قطّ فمسخهم فکان لهم نسل حتی یهلکم، و لکن هذا خلق کان، فلمّا غضب اللَّه علی الیهود مسخهم و جعلهم مثلا.
فَجَعَلْناها نَکالًا میگوید آن عقوبت و مسخ در آن شهر آن قوم را عبرتی کردیم و فضیحتی، تا هر که آن را شنود یا بیند بسته ماند از چنین کاری که عقوبتش اینست. نکل بند پای است، و نکول باز ایستادن است از رفتن در کاری یا سخنی، و باز نشستن از اقرار، إِنَّ لَدَیْنا أَنْکالًا وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا از آن است.
لِما بَیْنَ یَدَیْها میگوید عبرتی کردیم ایشان را که فرا پیشاند یعنی اهل شام وَ ما خَلْفَها و ایشان که پسانند یعنی اهل یمن. لِما بَیْنَ یَدَیْها ای للامم التی تری تلک الفرقة الممسوخة یعنی امتی را که حاضر بودند و ایشان را میدیدند وَ ما خَلْفَها و امتها که پس ازیشان آیند و قصّه ایشان بشنوند. و قیل عقوبة لما مضی من ذنوبهم و عبرة لمن بعدهم میگوید آن را کردیم تا گناهان ایشان را عقوبت باشد و پسینان را عبرت باشد.
وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ ای للمؤمنین من هذه الامة، فلا یفعلون مثل فعلهم، و قیل من سایر الامم.
قوله تعالی. وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً مفسران گفتند مردی در بنی اسرائیل درویش بود و عمّهزاده توانگر داشت بمیراث عمهزاده خود شتافت، بشب رفت و وی را بکشت، و بسبطی دیگر بود و در خانه ایشان بیوکند، بامداد آن سبط کشته بیگانه دیدند بر در خویش، و سبط این کشته مرد خویش را نیافتند، جستند و بر در بیگانگان یافتند کشته، خصومت در گرفتند اینان گفتند که مرد خویش بر در شما کشته مییابیم، و ایشان گفتند که کشته خویش بدر سرای ما آوردید و بر ما آلودید، دست بسلاح زدند، و روی بجنگ آوردند، آخر گفتند که وحی پیوسته است و پیغامبر بجای، بروی رویم، بر موسی آمدند و قصه بر وی عرضه کردند.
موسی گفت: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً اللَّه میفرماید شما را که گاوی ماده بکشید. جواب دادند ایشان أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً از جواب این خصومت در گاو چیست؟ ما را میافسوس گیری از جفا کاری که بودند و غلیظ طبعی. چون حکمت در آن فرمان ندانستند اضافت سخریت با پیغامبر کردند، تا پیغامبر گفت.
أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ این سخریت کار جاهلانست و من فریاد خواهم بخدای که کار جاهلان کنم. مفسران گفتند این آن گه بود که هنوز در مصر بودند دریا ناگذاشته، و غرق فرعون و کسان او نادیده، پس ازین قصهها رفت که شرح آن بجای خویش کردیم.
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ وهب منبه گفت: در بنی اسرائیل جوانی بود مادر داشت و آن مادر را نوازنده بود بر دل و گوش، و بر وی بارّ و مهربان و کسب وی آن بود که هر روز پشته هیزم بیاوردی و ببازار بفروختی، ثلثی از بهای آن هیزم بصدقه میدادی، و ثلثی خود بکار میبردی، و ثلثی بمادر میدادی چون شب در آمدی آن جوان شب را بسه قسم نهادی یک قسم نماز را و یک قسم خواب را و یک قسم بر بالین مادر بنشستی و تسبیح و تکبیر و تهلیل وی را تلقین میکردی، که مادر از قیام شب عاجز بود.
روزگاری برین صفت میبودند. رب العالمین خواست که آن جوان را بی نیاز کند و برکت آن برّ و نیکی فراوی رساند. ابو هارون مدینی گفت البرّ مع الوالدین منساة فی العمر و مثراة فی المال و محبّة فی الاهل. پس آن جوان بنی اسرائیل که با مادر برین صفت بود در همه جهان گاوی داشت، رب العزة تقدیر چنان کرد که در بنی اسرائیل عامیل را بکشتند و کشنده وی پنهان شد. خدای عز و جل ایشان را فرمود تا اظهار آن سرّ را گاوی زرد رنگ، روشن، نیکو، نه پیر، و نه نوزاد، نه فرسوده، نه کار شکسته بکشند و چنین گاو هیچکس را نبود در آن وقت مگر این جوان را. فرشته بوی آمد در صورت آدمی در دشت و وی را گفت این گاو از تو بخواهند خواست کشتن را بفرمان آسمانی و پیغام خدای، آن را به مفروش بکم از پرّی پوست وی دینار. گفت چنین کنم. پس ایشان بدل آن گاو نیافتند و از وی بخریدند، و بپرّی پوست آن دینار فراوی دادند. درین قصه دو حکمت نیکوست، یکی برکت برّ بر مادر در حق آن جوان که پیدا شد. دیگر عقوبت تعنّت جستن بر پیغامبر در حق بنی اسرائیل که بسیار میپرسیدند و میپیچیدند.
و عن ابی قلابة قال قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم: ایاکم و التشدید فانّما هلک من کان قبلکم بالتشدید علی انفسهم، فشدّد علیهم، فتلک بقایاهم فی الصوامع و الدیار
از اول ایشان را بکشتن گاوی فرمودند هر کدام که باشد، و ایشان بطریق تعنّت سؤال بسیار میکردند و رب العالمین بعقوبت آن تعنت کار بریشان سخت کرد.
گفتند یا موسی ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ بپرس از خداوند خویش که صفت آن گاو چیست؟ یعنی در زاد چونست؟ ایشان را جواب آمد که میانه گاوی است در زاد جوانست و تمام، نه نوزادی نا و نه پیری شکسته. فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ آنچه میفرماید شما را بکنید و بیش ازین مپرسید و مپیچید. اگر ایشان برین اقتصار کردندی، و بیش ازین نپرسیدندی کار برایشان آسانتر آمدی، لکن شدّدوا فشدّد اللَّه علیهم. دیگر باره از رنگ آن گاو پرسیدند جواب آمد که رنگ آن زردست زردی روشن، نیکو، در تندرستی و جوانی، و نیکو رنگی، کسی که در آن نگرد شاد شود و خواهد که باز بیند. روایت کردند از ابن عباس که گفت «من لیس نعلا صفراء لم یزل فی سرور ما دام لابسها» و ذلک قوله صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ و قال ابن الزبیر: ایاکم و لبس هذه النعال السود فانها تورث الهم و النسیان.
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا دیگر باره پرسیدند که چه گاوی است أ سائمة ام عاملة؟ چرنده است یا کار کننده؟ که این گاوان بر ما مشتبه شدند وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ قال النبی «لو لم یستثنوا ما بیّنت لهم الی الابد»
قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ ایشان را جواب آمد که آن گاو کار کننده نیست که زمین شکافد یا آب کشد و نرم نیست که زود فرا دست آید. مُسَلَّمَةٌ دست و پای درست دارد و خلقت نیکو و آثار عمل بر وی. لا شِیَةَ فِیها قیل لا عیب فیها، و قیل لا بیاض فیها، و قیل لا لون فیها یخالف سایر لونها، در آن هیچ عیب نه و بیرون از رنگ زردی هیچ رنگ نه.
قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ایشان گفتند موسی را اکنون جواب بسزا آوردی و صفت آن بدانستیم و شناختیم، طلب کردند و پیش آن جوان پارسا یافتند و به پری پوست آن دینار بخریدند، و از آن که گران بها بود کامستندید و نزدیک بود که نخریدندی و نه کشتندی. عکرمه گفت بهای آن دیناری بود لکن خدای عز و جل حکمتی را که میدانستند چنان تقدیر کرد.
فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ محمد بن کعب القرظی گفت آن روز که ایشان را بکشتن گاو فرمودند آن گاو نه در شکم مادر بود و نه در صلب پدر. ابن عباس گفت چهل سال میپیچیدند و میپرسیدند و طلب میکردند پس بیافتند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن داستانی از تاریخ مسلمانان و بنیاسرائیل را روایت میکند. در اینجا، به نافرمانی یهودیان در روز شنبه اشاره شده که به رغم دستور خداوند برای احترام به این روز، به شکار ماهی پرداخته و حیلههایی برای نقض احکام الهی ترتیب میدهند. عذاب و عقوبتهایی که به دنبال این نافرمانیها برای آنها فرستاده شده، مورد بحث قرار میگیرد. داستان نافرمانی و عواقب آن از زمان داود پیامبر بیان شده و در نهایت به فرارسیدن عذاب الهی برای قوم یهود اشاره شده است.
همچنین داستانی از کشته شدن یک جوان در بنیاسرائیل که برای مادرش کار میکند، مطرح میشود. جوانی که تلاش میکند تا با برقراری رابطه خوب با مادرش، برکتی در زندگیاش داشته باشد. این داستان پندهای اخلاقی و عبرتآموزی در خود دارد، نشاندهنده اهمیت اطاعت از دستورات الهی و احترام نسبت به والدین است.
در نهایت به جایگاه و اهمیت احترام به دستورهای خداوند و پرهیز از نافرمانی و حیلهگری پرداخته میشود که منجر به عذاب الهی خواهد شد.
هوش مصنوعی: خداوند در آیهای به تعظیم روز جمعه برای مسلمانان اشاره کرده است و ابن عباس میگوید که خداوند نیز روز جمعه را برای یهودیان محترم شمرده است. اما آنها به این فرمان احترام نگذاشتند و روز شنبه را انتخاب کردند و آن را بزرگ شمردند. در نتیجه، خداوند کارهایی که برای آنها در سایر روزها حلال بود را در روز شنبه بر آنها حرام کرد. اکنون آنها همچنان به بزرگداشت روز شنبه ادامه میدهند و به خاطر عدم احترام به روز جمعه، از پاداش آن بیبهرهاند و اگر نافرمانی کنند، مجازات خواهند شد.
هوش مصنوعی: در برخی روایات آمده است که حضرت داود (ع) مردی را روز شنبه دید که هیزم بر دوش داشت و به او دستور داد که او را بگیرند. خداوند از عهدی که با ایشان در احترام به روز شنبه بسته بود، خبر میدهد و میفرماید که به آنها گفتیم در روز شنبه از حد تجاوز نکنید و کسب و کار نکنید، زیرا این کار برای شما حرام است. کسب و کار آنها صید ماهی بود، در روز شنبه ماهیها به سطح آب میآمدند و خود را نشان میدادند، اما در روزهای دیگر در عمق دریا پنهان میشدند. این موضوع در قرآن آمده است که وقتی روز شنبه میرسید، ماهیها به راحتی به سمتشان میآمدند، اما در روزهایی که شنبه نبود، به سراغشان نمیآمدند. به همین دلیل، آنها تدبیری اندیشیدند و دور دریا حوضهایی را درست کردند و جریان آب را به این حوضها هدایت کردند تا در روز شنبه، ماهیها را به دام بیندازند، زیرا در حوضها فضای کافی برای حرکت نداشتند و نمیتوانستند فرار کنند. سپس در روز یکشنبه ماهیها را بیرون میکشیدند.
هوش مصنوعی: گفته شده که برخی از افراد دریاچههایی میساختند تا ماهیها به درون آن بیفتند و به این ترتیب در روز یکشنبه در آنجا میگذرانیدند. اما خداوند به تدریج ایشان را در دلهایشان سختی و نافرمانی داد، تا جایی که نافرمانی کردند. سپس خداوند به آنها عذاب فرستاد. پیامبر اسلام نیز فرموده که خداوند به ظالم مهلت میدهد تا وقتی که او را عذاب کند و دیگر رهایش نمیکند. ابن عباس میگوید که ساکنان آن شهر هفتاد هزار نفر بودند و به سه گروه تقسیم شدند: گروهی نافرمانی کردند و متوجه روز شنبه نشدند، گروهی دیگر آنها را از نافرمانی نهی کردند و به عذاب هشدار دادند، و گروه سوم ساکت ماندند و نه خودشان کاری کردند و نه دیگران را نهی کردند. ابن عباس میگوید که آنهایی که نهی کردند نجات یافتند و آنان که صید کردند هلاک شدند و نمیداند سرنوشت ساکتها چه شد.
هوش مصنوعی: علمای دین در خصوص مسأله حیلت اختلاف نظر دارند. گروهی از اصحاب رأی معتقدند که استفاده از حیلت برای تبدیل حرام به حلال جایز است. ابو یوسف قاضی از این گروه اظهار کرده که ما به دلیل اینکه برای چیزهای حرام حیلت میزنیم، مورد انتقاد قرار نمیگیریم. اما مالکیها و پیروان آنها به هیچ وجه استفاده از حیلت را برای تبدیل حرام به حلال جایز نمیدانند و همین نظر در مذهب امام احمد نیز وجود دارد. او اشاره کرده که اگر کسی قسم بخورد که با فردی صحبت نکند و بعد از آن برای او نامه بنویسد، در واقع قسمش را شکسته و باید کفاره دهد، چون نامه نوشتن به منزله صحبت کردن است و حیلت محسوب میشود. عایشه نیز در مورد محرم که گوشت صید را در دیگ میگذارد و میگوید که من گوشت نمیخورم اما آبگوشت را میخورم، اظهار کرده که بر چنین فردی لعنت خداست. مذهب شافعی و پیروان آن اما معتقدند که میتوان به شیوههای مجاز رسید و حیلت در این موارد جایز است، اما استفاده از حیلت برای رسیدن به حرام به هیچ عنوان مجاز نیست و هر نوع حیلت در این زمینه باطل است. به عنوان مثال، یهودیان در گذشته به گرفتن ماهی که حرام بود، با خیال اینکه با تعدادی حیلت میتوانند آن را حلال کنند، اقدام کردند، اما این حیلت موثر واقع نشد و عذاب الهی بر آنها نازل شد، زیرا آنها به دنبال حرام بودند و این نوع حیلت جایز نیست.
هوش مصنوعی: شافع در بیان خود اشاره کرده است که...
هوش مصنوعی: در این متن به حادثهای اشاره شده که در دوران پیامبر خدا، گروهی از یهودیان که در زمان ایشان زندگی میکردند، به خاطر نافرمانی از دستورات الهی مورد انتقاد قرار گرفتند. این افراد به خوبی میدانستند که پدران و نیاکانشان نیز چنین نافرمانیهایی داشتند و از حدود تعیینشده فراتر رفتند، بهویژه در مورد دستوری که به آنها گفته شده بود که در روز شنبه تجاوز نکنند. این موضوع به دوران پیامبر داوود نیز مرتبط است. آن زمان، قومی از اهل ایله، که در یکی از شهرهای شام بودند، مورد نفرین داوود قرار گرفتند. او از خدا خواست که این بندگان متخلف را به نشانهای برای دیگران مبدل کند تا دیگران از رفتارشان عبرت بگیرند.
هوش مصنوعی: خداوند به آنها فرمود که تبدیل به میمونهایی خوار و بیزبان و دور از رحمت من شوید. گفته میشود که در میان آنها گروهی از نیکان وجود داشت که از این وضعیت ناخشنود بودند و به دیگران نهی میکردند، اما نمیتوانستند اوضاع را تغییر دهند زیرا قدرت و زور لازم را نداشتند. این گروه از باقی مردم جدا شدند و دیواری بین خود و آنها بنا کردند، چرا که ترسیدند اگر عذابی نازل شود، همه را دربرمیگیرد. این خبر از پیامبر اسلام، مصطفی (ص)، نقل شده است.
هوش مصنوعی: اگر گروهی از مردم در میان خود کارهایی انجام دهند که ناپسند و مخالف فرمانهای الهی باشد و نتوانند آن را تغییر دهند، در این صورت خداوند همه آنها را با عذابی فراگیر مواجه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در این متن، به موضوع نداشتن توانایی در جلوگیری از کارهای ناپسند اشاره شده است. آیهای ذکر شده که نشان میدهد برخی افراد نسبت به کارهای بد همدیگر تذکر نمیدهند و به این ترتیب، شرایط به تدریج بدتر میشود. همچنین، گفته شده که اگر عالمان دین در برابر گناهی که مردم مرتکب میشوند، سکوت کنند، آسیبهای جدی به جامعه وارد خواهد شد. نقل قولی از ابوهریره وجود دارد که به تأثیر ظلم بر زندگی انسانها اشاره میکند و اینکه ظلم نه تنها به دیگران بلکه به خود ظالم هم آسیب میزند. در ادامه، داستانی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده که او در وحشت از وقوع مصیبتهای بزرگ، به وضعیت نگرانکنندهای اشاره میکند و این که بدیها در میان مردم گسترده میشود. وقتی زینب سؤال میکند که آیا به هلاکت میافتیم در حالی که افراد خوبی در میانمان هستند، پیامبر پاسخ میدهد که اگر فاسدها زیاد شوند، آسیب به همه میرسد.
هوش مصنوعی: روزی روزگاری، گروهی از مردم صالح از خانههایشان بیرون آمدند، اما گروهی که اهل فساد بودند دربهایشان را بسته بودند. آن روز، صدا و جنب و جوش روزمرهای که عادت داشتند بشنوند به گوششان نرسید. مردی از بالای دیوار نگاهی به آنها انداخت و دید که همه در حال نزاع و درگیری با یکدیگر هستند. در تفسیر آمده که جوانان به شکل کپیها درآمدند و پیران به شکل خوکها. آنها سه روز به همین حالت بودند و پس از آن، دیگر از آنها خبری نبود. عبد اللَّه مسعود گفت از مصطفی پرسیدم که آیا این کپیها و خوکها از نسل یهودیان هستند.
هوش مصنوعی: پیشوای اسلام، پیامبر خدا، میفرمایند که خداوند هرگز قومی را لعنت نکرده و آنها را دگرگون نساخته است تا آنکه نسل آنها باقی بماند، بلکه این یک دسته از مخلوقات بودند که به خاطر غضب خدا بر یهود، دگرگون شدند و به مثالی تبدیل گشتند.
هوش مصنوعی: ما آن عذاب و تبدیل را برای آن قوم در آن شهر به عنوان عبرتی قرار دادیم تا هر کسی که آن را بشنود یا ببیند از انجام چنین کارهایی که عاقبتش این است، خودداری کند. "نکل" به معنای بسته ماندن پا است و "نکول" به معنای باز ایستادن از ورود به یک کار یا گفتار است و از اقرار بازنشستن میباشد.
هوش مصنوعی: ما از این داستان عبرت گرفتیم. کسانی که در جلو بودند، اهل شام هستند و کسانی که در پشت هستند، اهل یمن. این ماجرا برای امتی است که در آن زمان حضور داشتند و آن را میدیدند و همچنین برای امم بعدی که قصه آن را خواهند شنید. گفته شده این یک تنبیه است برای گناهان گذشته آنها و عبرتی برای نسلهای آینده.
هوش مصنوعی: و این یک پند و یادآوری برای پرهیزکاران است، یعنی کسانی که به ایمان اعتقاد دارند، تا از کارهایی که دیگران انجام دادهاند، پرهیز کنند و در حقیقت، این نکته شامل سایر ملتها نیز میشود.
هوش مصنوعی: وقتی موسی به قومش گفت که خداوند به آنها فرمان میدهد که یک گاو را ذبح کنند، مفسران بیان کردند که مردی در بین بنیاسرائیل فقیر بود و عمّهزادهاش انسان ثروتمندی داشت. او به ارث از عمّهزادهاش رسید و در شب به خانه او رفت و او را کشت. در همان شب، خانواده دیگری به نام سبط در خانهاش میماندند. صبح روز بعد، آن سبط، جسد مرد کشته شده را در درب خانه خود دیدند، در حالی که خانواده این کشته، هنوز مرد خود را نیافته بودند. آنها شروع به جستجو کردند و جسد را در درب خانه بیگانگان پیدا کردند. بین دو خانواده درگیری رخ داد؛ یک طرف میگفت که مردشان در درب خانه آنها کشته شده است و طرف دیگر ادعا میکرد که جسد دیگران را به خانهشان آورده و آنها را متهم کردهاند. در نهایت، همگان به این نتیجه رسیدند که باید به موسی مراجعه کنند و داستان را برای او تعریف کنند.
هوش مصنوعی: موسی به مردم گفت: خداوند به شما دستور میدهد که گاوی ماده را قربانی کنید. آنها پاسخ دادند: آیا ما را به تمسخر میگیری؟ این سؤال نشاندهنده این بود که آنها از این درخواست و دلیل آن گیج شده بودند و به خاطر بدبینی و سختگیری خود به پیامبر اهانت کردند. در نتیجه، موسی مجبور شد توضیح بدهد که منظور از این فرمان چه بوده است.
هوش مصنوعی: من به خدا پناه میبرم که از نادانان باشم. این کار، کار جاهلان است و من هرگز نمیخواهم به کارهای نادانانه دست بزنم. مفسران گفتهاند که این سخن در زمانی بود که هنوز دریا جدا نشده بود و فرعون و پیروانش غرق نشده بودند. پس از این داستان، روایتهایی وجود دارد که در جای خود شرح داده شده است.
هوش مصنوعی: گفتند: برای ما از پروردگارت دعا کن. وهب منبه بیان کرد: در بنیاسرائیل جوانی بود که مادرش را بسیار دوست داشت و به او رسیدگی میکرد. او هر روز هیزم جمع میکرد و در بازار میفروخت. از پول بدست آمده، یک سوم را صدقه میداد، یک سوم را برای خود مصرف میکرد و یک سوم دیگر را به مادرش میداد. هر شب، این جوان شب را به سه بخش تقسیم میکرد: یک بخش را به نماز، یک بخش را به خواب و یک بخش را به نشستن در کنار مادر اختصاص میداد و به او اذکار و تسبیحات را آموزش میداد، زیرا مادرش به خاطر ناتوانیاش نمیتوانست شبها بایستد و عبادت کند.
هوش مصنوعی: روزی روزگاری، جوانی بود که ویژگیهای خاصی داشت. خداوند خواست او را بینیاز کند و برکت را به او عطا کند. ابو هارون مدینی گفت که نیکی به والدین باعث طول عمر و افزایش ثروت و محبت در بین خانواده میشود. آن جوان اسرائیلی که با مادر خود رفتار نیکویی داشت، در سراسر جهان یک گاو داشت. اما خداوند مقدر کرد که در بین اسرائیل فردی به نام عامیل را بکشند و قاتل او پنهان بماند. خدا به آنها گفت تا گاوی زرد رنگ، زیبا، نه پیر و نه نوزاد را بکشند، و چنین گاوی در آن زمان جز همین جوان موجود نبود. فرشتهای به سرداری در دشت آمد و به او گفت که باید آن گاو را به عنوان قربانی به خواستهای آسمانی بدهد و این کار را با قیمت پرّی پوست گاو انجام دهد. او قبول کرد و به این ترتیب، گاوش را فروخت و با پرّی پوست آن، پولی دریافت کرد. در این داستان دو حکمت مهم وجود دارد: یکی برکت نیکی به مادر از سوی آن جوان که نمایان شد و دیگری کیفر اصرار بر بیجا از سوی بنی اسرائیل که به مکرر از پیامبر خواستههای بیخود میکردند.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودند: از سختگیری بپرهیزید، چرا که کسانی که قبل از شما بودند به خاطر سختگیری به خودشان هلاک شدند. وقتی آنها سختگیری کردند، عاقبتشان به بقایای آنها در صومعهها و مکانهای خالی رسید.
هوش مصنوعی: در ابتدا به آنها دستور داده شد که هر کدام، گاوی را بکشند. اما آنها به روشهایی سوالات فراوانی مطرح میکردند و خداوند به خاطر این ادامهدار بودن سوالاتشان، برایشان کار را دشوارتر کرد.
هوش مصنوعی: به موسی گفتند: از پروردگارت بپرس که ویژگی آن گاو چیست. موسی پاسخ داد: آن گاو نه پیر است و نه نوزاد، بلکه جوانی میانسال است. از خداوند بپرسید تا مشخص کند، به این معنی که از جزئیات بیشتر نپرسید. اگر اینجا متوقف میشدند و بیش از این نمیپرسیدند، کارشان راحتتر میشد، اما چون درخواستهایشان ادامه یافت، خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. سپس بار دیگر درباره رنگ گاو سؤال کردند و پاسخ دریافت کردند که رنگ آن زرد است، زردی روشن و زیبا که در سلامت و جوانی است و بر کسی که به آن نگاه کند، خوشایند است. از ابن عباس روایت شده که اگر کسی کفش زرد نپوشد، همیشه در شادی خواهد بود، و همچنین ابن زبیر گفته که باید از پوشیدن کفش سیاه پرهیز کرد، زیرا باعث غم و فراموشی میشود.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: «برای ما از پروردگارت دعا کن تا برای ما روشن کند که آن گاو چه نوعی است، زیرا گاوها برای ما شبیه شدهاند. آیا آن گاو چرنده است یا کاری؟» و پیامبر پاسخ داد: «اگر آنها استثنا نمیکردند، تا ابد برایشان توضیح نمیدادم.»
هوش مصنوعی: او گفت که این گاو، گاوی نیست که به کار درآید، نه اینکه زمین را شخم بزند و نه آب دهد به زمین. این گاو بیزحمت است و بسیار سلیم. دارای دست و پای سالم و ساختار خوبی است و آثار عمل بر روی او مشهود است. در او هیچ عیبی وجود ندارد و به هیچ وجه رنگی جز زرد ندارد.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: "حالا تو به حقایق پاسخ دادی." آنها فهمیدند و شناختند. سپس به دنبال آن جوان دیندار رفتند و با پول خود آن چیز را خریدند، اگرچه قیمتش بالا بود و نزدیک بود آن را نخرند یا کشت نکنند. عکرمه گفت: "قیمت آن دینار بود، اما خداوند حکمتهایی را که میدانست، چنین تقدیر کرد."
هوش مصنوعی: ایشان گاوی را کشتند و در آن هنگام این گاو نه در رحم مادرش وجود داشت و نه در صلب پدرش. محمد بن کعب القرظی بیان کرد که آن روز که آنها را برای کشتن گاو فرمان دادند، وضعیت به این شکل بود. ابن عباس نیز گفت که آنها به مدت چهل سال در این مورد سؤال میکردند و به دنبال آن بودند تا بالاخره به هدف خود رسیدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.