گنجور

شمارهٔ ۱۶۲ - وعظ و تنبیه

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

گردش آسمان دایره وار

گاه آرد خزان و گاه بهار

گه کند عیش زندگانی تلخ

گه کند روز شادمانی تار

دیده ای را زند ز انده نیش

جگری را خلد ز مرگی خار

نرهد زو نهنگ در دریا

نجهد زو پلنگ در کهسار

کرده بر سرکشان به حمله ستم

برده از خسروان به قهر دمار

نیست جسمی کزو ننالد سخت

نیست چشمی کزو نگرید زار

زندگانی و جان و دل شکرد

زخم این اژدهای عمر شکار

کامرانی و عز و لهو خورد

دهن این نهنگ مردم خوار

بس بناها که او برآوردست

باز کردست با زمین هموار

بس روان ها که او بپروردست

که ندادست باز پس زنهار

گاه بر مادری ز دست آتش

گه ربوده ست بچه ای ز کنار

تو اگر سال و مه بنالی سخت

تو اگر روز و شب بگریی زار

عاقبت هیچ فایده نکند

پس تن خویش هیچ رنج مدار

ای ملک زاده ای که فکرت تو

روشن آیینه ای است بی زنگار

نیک دانی که کس نیاید پس

با قضاهای ایزد دادار

چرخ تندست تن به رنجه منه

مرگ حقست دل به غم مسپار

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.