گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هند چو فردوس شد از صحبت من

بهر هوایش کنون آیم به سخن

شیر صفت مرد به یک توی قبا

گرم چو شیر است گرش نیست عنا

نه چو خراسان که تن از برف فزون

سرد ساری است به ده شقه درون

آنکه به گرماست همین رنجش و بس

لیک شود کشته ز سر ما همه کس

نی چو خراسان که دو سه هفته گلش

آمد و بگذشت چو سیلی ز پلش

وین گل ما بعضی اگر خشک شود

طبله درون نافه چو از مشک شود

میوهٔ بی خسته که نبود به جهان

برگ که چون میوه بود خورد مهان

موز همان میوهٔ بی خسته نگر

برگ ز تنبول نگر بابت خور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.