گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

محمد کایت نورست رویش

سواد روشن و اللیل، مویش

گرامی نازنین حضرت پاک

کزو نازند هم انجم هم افلاک

چو نور پاکش اول مشعل افروخت

مه و خورشید شمع خویش از آن سوخت

هم از معشوق و عاشق نیست تمییز

محب صانع و محبوب او نیز

به قلب عرش گشته مسند آر ای

به عرش قلب رایت کرده بر پای

بشر دری دریای وجودش

جهان یک قطره از باران جودش

زهی امی، نظر بر لوح بازش

قلم سر گشته در سودای رازش

حریم الله ز محمودی مقامش

ید الله دستگاه احترامش

گهی همخوان مسکینان به قوتی

گهی مهمان بغار عنکبوتی

به عون امت مسکین و محتاج

شفاعت را به بالا کرده معراج