گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

از درشه با همه شرمندگی

آمدم اندر وطن بندگی

خم شده از بارگهر گردنم

فرض شده خدمت شه کردنم

گوشه گرفتم ورق دل به دست

عقل سراسیمه و اندیشه مست

روی نهان کردم از ابنای جنس

نی غلطم بلکه خود از جن و انس

آب معانی ز دلم زاد زود

آتش طبعم به قلم داد و دود

چون به توکل شدم اندیشه سنج

سینهٔ خاکیم برون داد گنج

همت مردانه ببستم به کار

ریختم از خامه در شاهوار

با زنیامد قلمم تا سه ماه

روز و شب از نقش سپید و سیاه

تا ز دل کم هنر و طبع سست

راست شد این چند خط نادرست

ساخته گشت از روش خامه‌ای

از پس شش ماه چنین نامه‌ای

در رمضان شد به سعادت تمام

یافت قران نامهٔ سعدین نام

آنچه به تاریخ زهجرت گذشت

بود سنه ششصد و هشتاد و هشت

سال من امروز اگر بررسی

راست بگویم همه شش بود و سی

زین نمط آراسته بکری چو ماه

باد قبول دل دانای شاه

کس چه شناید که چه خون خورده‌ام

کاین گهر از حقه برآورده‌ام

ساخته‌ام این همه لعل و گهر

از خوی پیشانی و خون جگر

تانهم از فکرت پنهانیش

گه به جگر، گاه به پیشانیش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.