گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

بادشه شرق، که آن مژده یافت

روش ، چو خورشید زمشرق، بتافت

روی به کاؤس کی آورد و گفت

تا شود آن ماه بخورشید جفت

سوی برادر شود آراسته

با سپه و کوکبهٔ و خواسته

جست، پی هدیه نصیحت گران

دیده فروز همه قیمت گران

جامه هندی که ندانند نام

از تنگی تن بنماید تمام

عود به خروار قرنفل به من

خرمنی از نافهٔ مشک ختن

عنبر و کافور معنبر سرشت

صندل خالص چو درخت بهشت

سر به فلک برده بسی ژنده پیل

کوه گران را به قیامت دلیل

داد به شهزاده و کردش روان

ساخته با کوکبهٔ خسروان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.