گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

من که به حکم تو درین کارگاه

از عدم این سو ، زده‌ام بارگاه

به که چو آوردی و بازم بری

هم به سوی خویش فرازم بری

سر مرا چون همه داننده‌ای

باز رهانم که رهاننده‌ای

گر چه تن من ز پی سوز راست

رحمت تو از پی این روز راست

از عمل خود چو نشینم خجل

ذیل کرم پوش برین تنگ دل