گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

لیک اگر پند من آری به گوش

مصلحت آن ست که مانی خموش

چل شد و درین جهت آمد نشست

پیش مبین بیش که افتی به شست

تو بت توبه‌ست ، گرانی مکن

روی به پیر یست، جوانی مکن

بار خدایا! من غافل به راز،

این ورق ساده که بستم طراز

گر چه که امروز جمال من ست

عاقبت الا مر وبال من ست

عفو کن آن را که رضای تو نیست

تو به ده از هر چه برای تو نیست

چون زتو شد این همه ناچیز چیز

هم تو کنی در دل خلقی عزیز

عیب شناسان به کمین من‌اند

بی هنر ان جمله به کین من آند

تو به کرم ، عیب من عیب کوش

در نظر عیب شناسان بپوش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.