گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

حکایت دل شیدا نمی توانم کرد

تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر

که من به روی تو پیدا نمی توانم کرد

درونه خون شد و سختی جان من بنگر

که دل هنوز شکیبا نمی توانم کرد

بدین خوشم که تو باری درون جان منی

من ار به خاطر تو جا نمی توانم کرد

ازان گهی که تماشای روی تو کردم

به هیچ باغ تماشا نمی توانم کرد

مگر تو خود به کرم باز بخشی این دل ریش

که من ز شرم تقاضا نمی توانم کرد

گذاشتم دل خسرو به زلف تو، چه کنم؟

ز دزد خواهش کالا نمی توانم کرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.