گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۱۸۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی

من که بوم که بر دلم داغ جفای خود کنی

گویمت این چنین مرو، وز بد چشم کن حذر

لیک تو گفت نشنوی، کار برای خود کنی

حیف بود که در روش پای تو بر زمین رسد

دیده به خاک می نهم، گر ته پای خود کنی

ماهی و آفتاب سان گرم بر آسمان روی

آه مرا اگر شبی راهنمای خود کنی

گفتی اگر نگه کنی دو رخ من سزا کنم

آینه گر کنی نگه، هم تو سزای خود کنی

جان تو هست در دلم، وز سر لطف و مردمی

هر چه بجای دل کنی، آنگه بجای خود کنی

خسرو از اشتیاق تو سوخته گشت و وقت شد

گر نظری به مرحمت سوی گدای خود کنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.