گنجور

شمارهٔ ۱۸۰۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه کردم کآخرم فرمان نکردی

بدیدی دردم و درمان نکردی

ز هجران تو کفری هست بر من

شب کفر مرا ایمان نکردی

به دشواری برآمد جانم از تن

ببردی جان من، آسان نکردی

چه جانها کان به وجه بوسه تو

برفت و نرخ را ازان نکردی

به گریه خواستم وصلت در این ملک

گدای خویش را سلطان نکردی

به کویت آرزومندان نمودند

نگاهی جانب ایشان نکردی

ترا گفتم که یک روزی مرا باش

برفتی از من و فرمان نکردی

دلم بردی و گفتی خواهمت داد

چو رفتی، پیش یاد آن نکردی

ندیدی عیش خسرو تلخ هرگز

به حلوای لبش مهمان نکردی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.