گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان

در چشم من ز خاک درش توتیا رسان

گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من

خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان

یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش

تشریف پادشاه به پشت گدا رسان

آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول

بازآر و هم به سینه این مبتلا رسان

جانی خراب دارم و وردست نام او

این درد را گرفته به نزد دوا رسان

گفتی که ناله تو به یار تو می رسد

آنجا که ناله می رسد، آنجا مرا رسان

از دیده غرق آب شدم، مردمی بکن

این آب را نهفته بدان آشنا رسان

ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل

یارب، تو آرزوی دل ما به ما رسان

خسرو که از فراق خیالی شد، ای صبا

از جاش در ربا و بدان دلربا رسان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.