گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم

آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم

قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترس

کاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم

گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنی

تیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم

سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو

سرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم

نرگس بیمار تو رنج خود ار بر من نهد

تندرستی را به شمشیر از جهان بیرون کنم

دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست

گر چنین باشد، مگر از خانه شان بیرون کنم

گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد

ماه را گردن نگیرم، زاسمان بیرون کنم

مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان

مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.