گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف

به باد شد چو پریشان بیوفتاد دلم

هزار عهد بکردم که ننگرم رویش

چو پیش چشم من آمد نایستاد دلم

تمام عمر من اندرغم جوانان رفت

که هیچگاه از یشان نبود شاد دلم

دلت بناخوشی روزگار سوختگان

اگر خوش است همه عمر خوش مباد دلم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.