گنجور

شمارهٔ ۵۳۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

زآن أو داغها به رخ ماه برکشد

زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش

گاهی به خاک ره فکند گاه برکشد

بار فراق خویش چه سنجی به جسم من

کس کوه را ندیده که با کاه برکشد

طوبی کشید پیش قدت سر به آسمان

خود را چرا بقامت کوتاه برکشد

نقاش هر گهی که کشد نقش آن دهان

از مو قلم بسازد و آنگاه برکشد

افتاده باش گوه سر زلف تو بر زقن

دلها که افتد آن رسن از چاه بر کشد

از غمزه ناوکی که زدی بر دل کمال

چون برکشد ز سینه مگر آه برکشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.