گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

جانا ز گرد درد پر باد دامن ما

وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما

دل ساکنی ندارد بی خاک آستانت

ای خاک آستانت تا حشر مسکن ما

ما چشم خویش روشن دیدن نمی توانیم

تا تو نمی نشینی بر چشم روشن ما

گفتم تیغ بر کش گفتی گناه باشد

باد این گنه همیشه از تو به گردن ما

دی می شدم در آن کو آمد ندا ز هر سو

کای عاشق سر و زر مگذر به گلشن ما

دانی چه گفت عیسی با عاشقان دنیی

چندین حجاب بیند از نیم سوزن ما

شب با کمال ای تن در خواب شو که آن ماه

آید به دزدی دل بر بام و روزن ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.