گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت

شاهی که چاکر" نو نشد حرمتی نیافت

در نامه سعادت خود دردمند عشق

بیداغ محنتی رقم دولتی نیافت

تا غم نخورد و درد نیفزود قدر مرد

تا لعل خون نکرد جگر نیمنی نیافت

دل زان لب و دهان نتوانست برد جان

بودش مجال تنگ مگر فرصتی نیافت

بی خنده تو کان نمک خوان رحمت است

جان از نعیم هر دو جهان لذتی نیافت

پشمینه پوش خرقة سالوس تا نسوخت

از جامه خانه کرمت خلعتی نیافت

چندانکه باز جست در اعمال خود کمال

مقبول تر ز ترک ریا طاعتی نیافت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید