گنجور

شمارهٔ ۱۰۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت

بارها بار گران بر دل و جان بر کف دست

رفته ام از پی مقصود و دگر خواهم رفت

ای عزیزان که ندارید سر همراهی

به اجازت که هم اکنون به سفر خواهم رفت

با وجود تن بیمار و گرانباری عشق

صبحدم در عقب باد سحر خواهم رفت

تا کنم دیده غمدیده به رویش روشن

پیش آن شمع دل اهل نظر خواهم رفت

بوی جمعیت از آن راهگذر می آید

من بدان بوی بر آن راهگذر خواهم رفت

ناز مین بوس در شاه جهان دریابم

اندر این ره چو فلک زیر و زبر خواهم رفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.