گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

سلامی به جانان فرستاده‌ام

به آرام دل جان فرستاده‌ام

زهی شوخ چشمی که من کرده‌ام

که جان را بجانان فرستاده‌ام

شکسته گیاهی من خشک مغز

بگلزار رضوان فرستاده‌ام

تو این بی‌حیائی نگر کز هوا

سوی بحر باران فرستاده‌ام

مرا شرم بادا که پای ملخ

بنزد سلیمان فرستاده‌ام

به تحفه کهن زنگی مست را

به اردوی خاقان فرستاده‌ام

عصا پاره ئی از کف عاصی

بموسی عمران فرستاده‌ام

غباری فرو رفته از آستان

بایوان کیوان فرستاده‌ام

ز سرچشمهٔ پارگین قطره‌ئی

سوی آب حیوان فرستاده‌ام

کهن خرقهٔ مفلسی ژنده پوش

بتشریف سلطان فرستاده‌ام

سخنهای خواجو ز دیوانگی

یکایک بدیوان فرستاده‌ام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.