گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

اسیر قید محبت ز جان نیندیشد

قتیل ضربت عشق از سنان نیندیشد

غریق بحر مودت ز سیل نگریزد

حریق آتش مهر از دخان نیندیشد

شکار دانهٔ هستی ز دام سر نکشد

مقیم خانهٔ رندی ز خان نیندیشد

ز های و هوی رقیبان چه غم که شبرو عشق

ز های و هوی سگ پاسبان نیندیشد

گرم تو صید شوی گو حسود جان میده

که گرگ چو بره برد از شبان نیندیشد

چو گل نقاب برافکند بلبل سحری

فغان برآرد و از باغبان نیندیشد

ز نوک ناوک چشمت چه غم که در صف عشق

کسی سپه شکند کو ز جان نیندیشد

ترا که غارت دل می‌کنی چه غم ز کسی

که هر که ره زند از کاروان نیندیشد

کرا به جان جهان دسترس بود هیهات

مگر کسی که ز جان و جهان نیندیشد

نسیم باد صبا چون بگل در آویزد

ز شور بلبل فریاد خوان نیندیشد

چه سست مهر طبیبی که درد خواجو را

دوا تواند و زان ناتوان نیندیشد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.