گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

قصه غصه فرهاد بشیرین که برد

نامه ویس گلندام برامین که برد

خضر را شربتی از چشمهٔ حیوان که دهد

مرغ را آگهی از لاله و نسرین که برد

خبر انده اورنگ جدا گشته ز تخت

به سراپردهٔ گلچهر خور آئین که برد

گر چه بفزود حرارت ز شکر خسرو را

از شرش شور شکر خنده شیرین که برد

مرغ دل باز چو شد صید سر زلف کژش

گفت جان این نفس از چنگل شاهین که برد

ناز آن سرو قد افراخته چندین که کشد

جور آن شمع دل افروخته چندین که برد

می چون زنگ اگر دست نگیرد خواجو

زنگ غم ز آینهٔ خاطر غمگین که برد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.