گنجور

شمارهٔ ۱۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد

صبوری کنم پیشه جانم بسوزد

نیارم ز دل آتشین آه بیرون

که ترسم همه خان و مانم بسوزد

چو بالای عشقت گشایم دکانی

جهد برق غیرت دکانم بسوزد

چنان گرم گشت از تب دوریم تن

که نزدیک شد کاستخوانم بسوزد

گر از خون دل بسترم تر نگردد

ز تاب تن ناتوانم بسوزد

چه سان جز غمت طعمه سازم که لقمه

ز تف درون در دهانم بسوزد

چو در دفتر اشعار جامی نویسم

زند شعله کلک و بنانم بسوزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن