گنجور

شمارهٔ ۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دلم نقطه درد افتاده است

درین نقطه کی فرد افتاده است

سرشکم به رخ نقطه سرخی است

که بر صفحه زرد افتاده است

جگر بی تو گرم است و دل نیز گرم

همین آه من سرد افتاده است

تو ماه زمینی چرا آه من

ز تو آسمانگرد افتاده است

خطت سایه زلف و رخ زیر خط

گل سایه پرورد افتاده است

خطت طوطی آمد لب چون شکر

به آن خط چه در خورد افتاده است

رسد جامی از ملک دل وین غزل

ازان ره ره آورد افتاده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی