گنجور

شمارهٔ ۲۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی

حال عشاق جگرسوخته پرسیدی نی

مرد صد تشنه به خاک رهت ای آب حیات

قطره ای بر لب یک تشنه چکانیدی نی

لطف رفتار تو را هست هزاران کشته

به سر تربت یک کشته خرامیدی نی

بود گشتن ز ره و رسم وفا قاعده ات

بهر یک بیدل ازین قاعده گردیدی نی

مرغ و ماهی همه از ناله ما نالیدند

هرگز این ناله شنیدی تو و نالیدی نی

صحبت غنچه لبان هست دلا باغ مراد

به مراد خود ازین باغ گلی چیدی نی

جامی از کوی مغان مست و کف انداز رسید

بگذر ای محتسب شهر شتر دیدی نی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور