گنجور

شمارهٔ ۲۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

با این همه کین با من بیدل که تو داری

نشکیبم ازین شکل وشمایل که تو داری

دیوانگی آرد همه ارباب خرد را

برطرف مه این طرفه سلاسل که تو داری

هر اشک مرا بر درت افتاده سوالیست

کس را نبود این همه سایل که تو داری

مپسند که چون مه ز مقابل شودم دور

این طلعت با ماه مقابل که تو داری

از غمزه تو هر طرف افتاده قتیلیست

من کشته این غمزه قاتل که تو داری

هر لحظه بری صد دل و جان بیش که دارد

زاسباب جمال این همه حاصل که تو داری

از آتش جامی شده نرم است دل سنگ

از سنگ بود سختتر این دل که تو داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام