گنجور

شمارهٔ ۲۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان

که شود غنچه گلزار امیدم خندان

بی تو عاشق چو به بستان گذرد بر لب جوی

آب زنجیر شود بر وی و بستان زندان

چین در ابرو مفکن چون ز تو حاجت طلبیم

ای خم ابروی تو قبله حاجتمندان

چه اثر آه مرا در دل سخت تو که تیر

گر چه الماس بود کم گذرد از سندان

لب لعلت چه لطیف است کزان خون بچکد

گر کند تیز بر او کس به تخیل دندان

حرص بر وصل تو پیرانه سرم تا حدیست

که به صد بوسه ز لعلت نیم از خرسندان

پیر شد جامی و شیرین پسران را پدر است

چه بلاها که کشید این پدر از فرزندان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور