گنجور

شمارهٔ ۲۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خدایا به آن سرو نازم رسان

به آن دلبر دلنوازم رسان

سرم را بود منزل آن آستان

به سرمنزل خویش بازم رسان

پریشانم از هجر همراز خویش

به جمعیت آباد رازم رسان

بود روی او قبله هر نیاز

به آن قبله هر نیازم رسان

سری دارم از بهر خدمت به دوش

به پای یکی سرفرازم رسان

ره وصل جانان دراز است و دور

به آن راه دور و درازم رسان

چو جامی ز بیچارگی سوختم

به دیدار آن چاره سازم رسان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور