گنجور

شمارهٔ ۱۹۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص

نه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص

ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشا

کی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص

جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشد

مشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص

روز و شب همدم او باش که از مرده دلی

چون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص

دیده را چون رسد از گریه هجران رمدی

زان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص

زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده

به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص

جامیا دیده به ره دار که از خشک لبی

به نمی از قلم دوست توان یافت خلاص



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن