گنجور

شمارهٔ ۱۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش

تاج رعنایی به سر سلطان تخت ناز باش

شمع مجلس شو به آن رخساره گو عشاق را

مرغ جان گرد تو چون پروانه در پرواز باش

زابروان زه کن کمان وز بهر قتل عاشقان

از مژه ناوک فکن وز غمزه تیرانداز باش

با لب لعل و خط نوخیز و زلف مشکبیز

هر بلا را اول و هر فتنه را آغاز باش

پای تا سر رحمتی هر دم مبند از ناز چشم

این در رحمت به روی بیدلان گو باز باش

تا به کی باشی دلا محروم ازان موی میان

چون کمر گردش درآ وز محرمان راز باش

خواهدت روزی به بزم وصل خواندن لطف دوست

جامیا گر هوشمندی گوش بر آواز باش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان