گنجور

شمارهٔ ۱۹۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای به سرم دمبدم تیغ جفای تو خوش

دل به نسیم تو شاد جان به هوای تو خوش

چشم و دل و جان خوشند تا شده جای تواند

خوش بنشین در همه ای همه جای تو خوش

عاشق دلخسته را وعده جنت مده

چون نشود خاطرش جز به لقای تو خوش

حال خوشی از درت کرد گدایی دلم

جز به گدایی نشد حال گدای تو خوش

عربده بگذاشتی تخم صفا کاشتی

وقت همه عاشقان شد ز صفای تو خوش

رشته پیراهنت باد تن لاغرم

تا به طفیلش زیم زیر قبای تو خوش

رخصت جامی بده تا پی دفع رمد

دیده بمالد گهی بر کف پای تو خوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام