گنجور

شمارهٔ ۱۸۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

منم امروز و حالتی که مپرس

وز وداعت ملالتی که مپرس

رفتی و بی تو جان نرفت از تن

دارم از تو خجالتی که مپرس

مانده ز انکار عشق توست فقیه

در حجاب جهالتی که مپرس

مرغ تیر تو کرده نامه به پر

در هلاکم رسالتی که مپرس

بس هدایت طلب که از زلفت

رفته راه ظلالتی که مپرس

بهر آیینگیت صوفی شهر

داده دل را صقالتی که مپرس

شد چو طوطی ز شکرت جامی

مرغ شیرین مقالتی که مپرس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور