گنجور

شمارهٔ ۱۵۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو از تن تیر تو جان را بدزدد

ز تیرت سینه پیکان را بدزدد

گریزم در خدا چون بینم آن چشم

مباد آن کافر ایمان را بدزدد

خطت بنهفت لب را در شگفتم

که چون خضر آب حیوان را بدزدد

زند شب رخنه دل در باغ وصلت

که تا سیب زنخدان را بدزدد

شب عاشق نگردد بی تو روشن

وگر خود ماه تابان را بدزدد

چه باشد کز عدم دزدی زند نقب

ز عمرم روز هجران را بدزدد

چو لب شد خوان حسنت را نمکدان

دلم خواهد نمکدان را بدزدد

چو خواند شعر جامی را سخندان

نه تنها شعر دیوان را بدزدد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.