گنجور

شمارهٔ ۱۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

کس رخت را چو گل نظاره نکرد

که گریبان چو غنچه پاره نکرد

با دل عاشقان کند دل تو

آنچه با شیشه سنگ خاره نکرد

هر که زیر کمر میان تو دید

وای او کز بلا کناره نکرد

مه نشد شب فروز تا ز رخت

لمعه نور استعاره نکرد

جان بیچارگی دهم که لبت

دید بیچارگیم و چاره نکرد

سنگ بیدادت از عدد بدر است

ریگ صحرا کسی شماره نکرد

جامی از کارها نداشته دست

نام خود رند هیچ کاره نکرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.