گنجور

شمارهٔ ۱۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید

نقاب شب ز مه و خور نبندد و نگشاید

چه تاب سیمبرم را رو ای صبا و بگویش

که دمبدم کمر زر نبندد و نگشاید

خجل ز عطر فروشم به دو زلف وی آن به

که درج غالیه را سر نبندد و نگشاید

چو جوهری سخن و خامشیش هر دو ببیند

دهان حقه گوهر نبندد و نگشاید

ز چشم خویش نبینم خواص ابر بهاران

ز گریه تا مژه تر نبندد و نگشاید

اگر کبوتر کعبه کند طواف به کویش

به عزم کعبه دگر پر نبندد و نگشاید

قدم ز کلبه جامی کشیده اند حریفان

بغیر باد بر او در نبندد و نگشاید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور