گنجور

شمارهٔ ۱۲ - یک قصیده

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قصاید
 

کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او

در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او

همت او گنج کنت کنز را مفتاح بود

بود ازان گنج این همه گوهر فشانیهای او

بود شاه فقر لیک اصحاب را می داشت پاس

از خطور غیر بر دل پاسبانیهای او

در طریقت بود سلطان وز دل ارباب فقر

گامهای نفس راندن کامرانیهای او

ای که می گویی بگوی از وی نشان روشنم

هست روشنتر نشان بی نشانیهای او

زندگانی چون مسیحا کرد با هر مرده دل

ساخت زنده عالمی را زندگانیهای او

بود شمع جمع پیران جهان ناتافته

پرتو الشیب نوری بر جوانیهای او

در جوانی بود و پیری هم ممد رهروان

کو چو اویی در جوانی پیر و در پیری جوان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی