گنجور

شمارهٔ ۹۹۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی

شد می گلگون مرا دور از لبت با خون یکی

می دهد خطت فسون بهر فریب عقل و هوش

هست با خط لعل میگونت درین افسون یکی

جای کن در چشم و دل کز لعل و در آراستم

در درون از بهر تو یک خانه، در بیرون یکی

نیش لیلی خورد، خون از دست مجنون چون چکید

گر نه لیلی در محبت بود با مجنون یکی

مردمان ز آب دو چشمم جز به کشتی نگذرند

شاهد این حال بس دجله یکی جیحون یکی

نامه مجنون و من ز آب دو دیده شد سفید

ور نبودی روز محشر هر دو را مضمون یکی

کی کند در گوش نظم جامی آن سلطان حسن

گر چه آمد در لطافت با در مکنون یکی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور