گنجور

شمارهٔ ۹۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی

بر این جهان ننهی پا بر آن جهان نرسی

حضیض نفس زمین و آسمان ست ذروه عشق

تو پای بست زمینی به آسمان نرسی

دو روزه حبس قفس سهل باشد ای بلبل

ازان بترس که دیگر به بوستان نرسی

زبان عشق چه داند فقیه شهر این حرف

مگوی تا به حریفان هم زبان نرسی

صدای بانگ جرس می رسد ولی از دور

به ره مخسب مبادا به کاروان نرسی

نشان عشق چه پرسی ز هر نشان بگسل

که تا اسیر نشانی به بی نشان نرسی

حجاب سر حقیقت همین تویی جامی

گمان مبر که ازین بگذری به آن نرسی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور