گنجور

شمارهٔ ۹۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای

ناسازیی چو بخت من آغاز کرده ای

دل را به دام طره طرار بسته ای

جان را شکار غمزه غماز کرده ای

هرگز نکرده ای به نیاز من التفات

ور زانکه کرده ای ز سر ناز کرده ای

مدهوشوار در قدمت سرفکنده ایم

ما را به عشوه مست و سرانداز کرده ای

صد مرده بیش زنده شده ست از لبت چه عیب

گر چون مسیح دعوی اعجاز کرده ای

خون خورده ام بسی چو صراحی که یک دمم

در بزم وصل خویش سرافراز کرده ای

جامی روایح نفست داده بوی گل

هر جا چو غنچه دفتر خود باز کرده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی