گنجور

شمارهٔ ۸۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتاده

نشسته اشک فشان چشم بر ستاره نهاده

ز هر چه غیر تو در کنج عزلتیم نشسته

به هر چه حکم تو بر پای خدمتیم ستاده

سگ توام به کمند جفا نوازش من کن

چو نیست بخت که سازی مشرفم به قلاده

دلا مبند بر مرهم شکاف های خدنگش

که بر تو آن همه درهای رحمت است گشاده

تو خواه رسم وفا گیر و خواه راه جفا رو

منم عنان ارادت به دست حکم تو داده

ز باده چهره برافروختی و مستم ازین می

که آب و رنگ تو بینم بسی ز باده زیاده

خوش آن زمان که تو رانی عنان فکنده و جامی

به صد نیاز دود پیش توسن تو پیاده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور