گنجور

شمارهٔ ۷۷۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین

هر طرف آزاده ای سر در کمند او ببین

فتنه را خواهی پی تاراج عقل و دین سوار

کرده جا بر پشت زین سرو بلند او ببین

بس که خون گریم به راهش چون مه نو در شفق

غرقه در خون دلم نعل سمند او ببین

لب ز می تر کرد طاووسان باغ سدره را

چون مگس پیرامن جلاب قند او ببین

ای که گویی گریه تلخ تو چندین بهر چیست

خنده شیرین ز لعل نوشخند او ببین

چشم بد را خالش افشانده ست بر آتش سپند

خط مشکین گرد رخ دود سپند او ببین

گفته ای جامی سبکبار است در جانش درآی

کوه محنت بر دل اندوهمند او ببین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط