گنجور

شمارهٔ ۷۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

الله الله کیست مست باده ناز این چنین

کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین

چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش

گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین

قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس

مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین

راز عشقت را چو جان می خواستم دارم نهان

وه چه بودی گر نبودی گریه غماز این چنین

زار می بیند مرا وانگه تغافل می کند

از چه شد نامهربان آن نازنین باز این چنین

می ندانم چشم بهبود از کجا دارم که هست

عشق بدخو یار ظالم چرخ ناساز این چنین

گر سر جامی نگشتی پست زیر پای دوست

کی میان عاشقان بودی سرافراز این چنین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر