گنجور

شمارهٔ ۷۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین

کس مبادا در جهان هرگز گرفتار این چنین

ای که می بینم تو را اکنون عنان دل به کف

حال من بین دل مده از دست زنهار این چنین

نی ز بختم روی یاری نی ز یار امید لطف

آه من چون می زیم بخت آنچنان یار این چنین

در خور مهر و وفا گر نیستم بهر خدا

از جفاهای خودم محروم مگذار این چنین

نور چشم من چه واقع شد گناه ما چه بود

کز نظر انداختی ما را به یکبار این چنین

دل ندادم تا ندیدم از تو صد لطف و کرم

من چه دانستم که خواهی شد ستمگار این چنین

گر به تیغ عشق جامی کشته شد تدبیر چیست

عشق اگر این ست خواهد کشت بسیار این چنین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان